|
|
دوستان
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در تاشكند، اخيراً دادگاه ناحيه "حمزه " شهر تاشكند حكم اخراج
"تيمور چاكپاربايف " تبعه 36 ساله قزاقستاني را از ازبكستان صادر كرد.
اين تبعه قزاقستان كه به عنوان مبلغ فرقه ضاله "بهائيت " در پايتخت ازبكستان اقامت داشت، به جرم نقض مقررات و بي توجهي به هشدارهاي ماموران انتظامي در باره خودداري از انجام فعاليت هاي غير مجاز مذهبي، از اين كشور اخراج شده است.
در حكم صادره از سوي دادگاه شهر تاشكند درباره چاكپاريف آمده است اين مبلغ فرقه بهائي با سوء استفاده از مجوز موقت اقامت در ازبكستان به طور غير قانوني و آشكار اقدام به دعوت مردم ناحيه به پذيرش فرقه بهائي مي كرد.
ماموران نهادهاي انتظامي ازبكستان چند بار او را هنگام اجراي برنامه هاي تبليغي بازداشت كرده و به وي هشدار داده بودند كه دست از اقدامات مغاير با قوانين ازبكستان بردارد اما وي توجهي به تذكرات مقامات امنيتي تاشكند نكرده بود.
دادگاه ناحيه حمزه شهر تاشكند در مقدمه حكم صادره اعلام كرده است كه اين مبلغ قزاق تبار فرقه بهائي، طي مدت اقامت و فعاليت خويش در اين كشور با جلب گروهي از جوانان استان هاي تاشكند "جيزخ " و "بخارا " به فرقه خود، زمينه اختلاف و تفرقه مذهبي را در بين مردم اين مناطق ايجاد كرده است.
فعاليت تبليغات مذهبي از سوي اين مبلغ اخراج شده در ازبكستان در حالي بود كه وي هيچ مدركي در باره تحصيلات مذهبي و مجوزي براي انجام فعاليت هاي تبليغي ديني نداشت.
ماموران انتظامي تاشكند چاكپاربايف را در اواخر ماه جولاي بازداشت كرده بودند وي 15 روز در بازداشتگاه بسر برد و اخيراً دادگاه با انجام تحقيقات لازم و بررسي پرونده وي، حكم اخراج او را صادر كرد.
بر اساس حكم دادگاه، اين مبلغ فرقه بهائي ديگر حق ورود به ازبكستان را ندارد.
يك مقام امنيتي وزارت كشور ازبكستان كه خواست نامش فاش نشود، به خبرنگار فارس در شهر تاشكند گفت: حكم دادگاه نسبت به اين تبعه قزاقستان خيلي سبك اعلام شده در حالي كه قوانين كشور براي انجام تبليغات غير مجاز ديني و ايجاد تفرقه مذهبي در جامعه، مجازات سنگين تري را پيش بيني مي كند.
كارشناسان مذهبي معتقدند كه مبلغين بهائي به دستور و راهنمايي مربيان غربي خود در 20 سال اخير وارد جامعه مسلمانان كشورهاي آسياي مركزي شده اند.
به اعتقاد اين كارشناسان هدف از تلاش اين گروهك ها و فرقه هاي ضاله مذهبي، تضعيف اسلام سنتي در ميان جمعيت بيش از 50 ميليون نفري آسياي مركزي است.
مبلغين فرقه بهائي در پنج كشور اين منطقه فعال بوده اما بيشترين شبكه هاي تبليغي خود را در قزاقستان، قرقيزستان و تركمنستان ايجاد كرده اند.
خوش بود گرمحک تجربه آید به میان
تا سیه رو شود هرکه در او غش باشد
جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران فرصت مناسبی را برای شناخت دوست و دشمن فراهم
آورد . پس از گذشت بیش از 10 روز از این واقعه تاریخی که اوج مشارکت مردمی را بنمایش گذاشت ، می توان به دلایل متعددی رد پای تشکیلات رهبري بهائیت یعنی بیت العدل نامشروع مستقر در اسرائيل را بعنوان رهبری جاسوسی ، خبر چینی ، دروغ سازی ، شرکت و سازماندهی در تظاهرات داخل و خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی را را به طور عيان و آشكار مشاهده كرد . شاید تا قبل از این انتحابات کمتر کسی به اوج خباثت و دشمنی این فرقه با نظام جمهوری اسلامی ایران اعتقاد داشت اما با نزدیک شدن به انتحابات و وقایع بعد از آن همداستانی تشکیلات بهائی با دول استعماري خارجی یعنی امریکا ،اسرائیل ،انگلیس وآلمان و..... چهره پلید بیت العدل نامشروع در پس پرده توطئه های گوناگون اخیر را بیش از پیش آشکار كرديد. در اینجا به برخی از اقدامات بیت العدل نامشروع اشاره می شود:
1-بیت العدل نامشروع قبل از انتخابات طی بیانیه های مختلف با توجیهات مضحکانه و توضیح و تفسیر آن در سایر سایت های منتسب بهائی شرکت بهائیان ایران در انتخابات ایران را بر خلاف تعالیم 12گانه این فرقه مجاز شمرد. این اقدام در راستای فریب کاری و استفاده از ساده لوحی برخی کاندیدها و وابستگان آنها در ستادهای انتخاباتی بمنظور جلب حمایت از این فرقه و بنوعی مشروعیت دادن به فعالیت این فرقه در ایران در صورت انتخاب شدن کاندیدای مزبور صورت پذیرفت .هر چند که در اینمورد نباید نقش دوستان نادان که برای کسب چند رای بیشتر حاضربه زیر پا گذاشتن اصول مقدس اسلامی شدند، را از نظر دور داشت.
2-رفتار بعدی این فرقه ایحاد تفرقه در بین آحاد جامعه ایرانی و افزایش حس بی اعتمادی مردم به وضعیت موجود کشور از طریق بجث و مذاکره با مردم کوچه و بازار بود آنها همواره در برخورد با مردم مسیر تبلیغ را دنبال میکردند اما ظاهرا بحث انتخابات امر مهمتری را در برداشت که جایگزین تبلیغ بهائيت گردیده بود چون این بار فرصت گرانبهائی ایجاد شده بود تا به آنچه محور مباحث مردم بود زيركانه وارد گردند و با سوار شدن بر موج التهاب آميز مبارزات انتخاباتي از این طریق بذر ناامیدی از اسلام و انقلاب اسلامي و روحانيت را با مغشوش جلوه دادن وضعیت موجود در ذهنهاي افراد ساده لوح و زود باور بكارند تا رای دهنده کمتری به پای صندوق رای رود و جریان حضور اکثریتی مردم در انتخابات از آب و تاب بیفتد یا جو عمومی را بنفع کاندیدای خاصی تغییر دهند.
3
-حرکت بعدی تشکیلات بهائیت ؛ استفاده از سرمایه های پنهان انساني خود دردستگاه های عظیم و طویل دروغ پراکنی مراکز و شبکه های خبری امریکا ، اسرائیل و بخصوص انگلیس که گویا اینبار مسئولیت خبری و نرم افزاری دشمنان قسم خورده ایران اسلامی را بعهده داشت ، بود . هم اکنون بخش فارسی اکثر این شبکه های گسترده خبری در بسط و قبض نیرو های تربیت یافته بهائی می باشد.بطور مثال راديو فردا وابسته به "سيا " با گوينده و خبر نگار بهائي اش و راديو صداي آمريكا با گويندگي ضد انقلابي فراري به نام " احمد باطبي " كه رفيق و هم صحبت و مصاحبه شونده مكرر تلويزيون آيين بهائي در آمريكا مي باشد و كانالهاي متعدد ضد انقلابي كه از آمريكا و اروپا برنامه پخش ميكنند و همگي از مبلغين راديو صداي دوست بهائي و تلويزيون آئين بهائي مي باشند . این شبکه ها ي عریض و طویل و با سرمایه های فراوان وبه کمک همین نیروهای تربیت یافته بهائی ؛ آتش تهیه تبلیعاتی را در ابعاد گسترده ای در مبارزه نرم با نظام جمهوری اسلامی تهیه و انتشار می دهند .اینکه اکثریت تهیه کنندگان اخبار ،خبرنگاران و گویندگان این شبکه های خبری از میان بهائیان معرفی شده از بیت العدل نامشروع انتحاب گردیده اند ما را به یاد همکاری صمیمانه عبدالبها وبریتانیای کبیر در جنگ با دولت عثمانی و اشغال فلسطین می اندازد.اگر آنروز عبدالبها برای اربابان انگلیسی خود به نحو شایسته ای برای ضربه زدن به مسلمانان از هر خیانتی فرو گذاری نمی کرد و برای خوش خدمتی خود به گرفتن لقب و مدال "نایت هود" یعنی نشان دولتی انگلیس نائل می آمد ،امروز هم نوادگان و بازماندگان او همان مسیر بندگی و ضلالت وی در خدمت به امریکا و اسرائیل و انگلیس را با شدّت و حدّتی فراتر دنبال می کنند . آری امروزاعوان و انصار بیت العدل نامشروع با تمام قوا در برابر اسلام و شیعه و نظام مقدس جمهوری اسلامی صف آرائی کرده و از هر اقدام ضد حقوق بشری فرو گذاری ندارند . این گروه از بهائیان با تائیدات بیت العدل نامشروع وظیفه مهم به تخریب کشاندن وتحریک نمودن افکار عمومی به ایرانیان داخل کشور را با صدها بخش خبری و گزارشات تفرقه افکنانه وبعضا خط هدایت اغتشاشگران خیابانی را دنبال می نماید.
4-ترفند دیگر تشکیلات ضاله بهائیت همکاری با سایر گروهک های معاند و مخالف جمهوری اسلامی در برپائی میتینگ ها و تظاهرات در کشور های اروپائی در مقابل سفارت های جمهوری اسلامی به حمایت از اغتشاگران و برهم زنندگان امنیت و نظم عمومی در شهر های ایران می باشد .
5 – تشكيلات بهائيت با سواستفاده از مباحث مطروحه در خصوص " حقوق شهروندي " و در سطح گسترده اي خود را جلو انداخته و معركه گردان اين مباحث با هدف مظلوم نمائي و چهره حق به جانب دادن به اين فرقه گمراه و اسلام ستيز شد . حتي بعضي طرفداران خود را به سوي ستادهاي انتخاباتي كانديداها اعزام كرد تا با به بهانه انتخابات به تبليغ بهائيت و توجيه مظلوم نمائي خود بپردازند . اين نقشه زيركانه موجب گرديد كه مباحث اصلي فراموش شده و طرفداران هر يك از نامزدها ديگري را به طرفداري از بهائيان متهم كنند و نقشه بهائيت براي انحراف در مباحث اصلي جامعه جامه عمل پوشانيده شد و بر التهابات احساسي مردم افزوده كردند .
6 – سايتها و وبلاگها و گروههاي اينترنتي كه وابسته مستقيم و غير مستقيم به تشكيلات بهائي دارند به همراه دهها گروههاي گفتگوي اينتر نتي بهائي نظير " بهائيان ايران " – گروه جوانان بهائي " – " بهائيان شيرازي " – " پرشيان بهائي " در سايتهاي ياهو و گوگل و .... و حضور گسترده در " فيس بوك " و " تويتر" و " يو تيوب "و........ با اتنشار عكسها و كاريكاتورهاي زشت و ناپسند عليه مقامات عاليقدر مملكت منجمله رهبر معظم انقلاب و رئيس جمهور منتخب و ساير نامزدها به عنوان ستون پنجم دشمن عمل نموده و به طور مرتب و منظمي اخبار تجمعات و گردهمآئيهاي عناصر اغتشاش گر را از طريق ايميل و خبر نامه و پيامهاي الكترونيكي ميان بهائيان و مراجعه كنندگان به اين سايتها پخش ميكرده و ميكنند .
به لیست بالا می توان موارد دیگری افزود اما از حوصله خوانندگان این وبلاگ خارج است لذا چند نتیجه گیری از طرح این مباحث نیز ضروری است:
الف- با آشکار شدن آن روی سکه تشکیلات بهائیت درجریانات اخیردیگردفاع از عدم دخالت در سیاست ، وحدت عالم انسانی پوشالی معنائی ندارد آنچه که امروز از بیت العدل نامشروع و ایادی آن در صحنه ایران اسلامی سر می زندنه تنها تفاوتی بارفتار امپریالیسم و صهیونیسم جهانی نداشته بلکه از یک مرکز فرماندهی میگردد لذا رحم وشفقت اسلامی برای چنین تشکیلات صهیونیستی دیگر جایز نمی باشد.
ب-بخش اعظمی از هزینه گزاف نفوس کشته شده و خسارات گسترده وارده شده بر جامعه ایران در جریانات بعد ازانتخبات را باید بحساب فرقه ضاله گذارد . آنهائی که برای زندانی شدن تعدادی بهائی مجرم آسمان وریسمان را بهم می دوختند اکنون برای شراکت خود در اغتشاشات اخیر که دلائل آن دربالاذکر شدچه دفاعی دارند ؟!!!
ج- بیت العدل نامشروع و تشکیلات جهانی بهائیت در حرکتی هماهنگ با اربابان اسرائیلی و امریکائی خود ذوق زده از اغتشاشات اخیر درچند شهر ایران کار را برای جمهوری اسلامی تمام شده فرض نمودند اما زهی خیال باطل که استحکام نظام جمهوری اسلامی باتحریک وتشویش و حمایت از اغتشاشگران دستخوش تغییر گردد.
د- درس دیگری که از واقعه اخیر باید گرفت هشیاری همه کسانی که به دوستی خاله خرسی این جماعت دلخوش کرده یودند و اشک تمساح آنها را دلیلی بر مظلومیتشان فرض کرده بودند و در تبلیغات خود بر دفاع از حقوق این فرقه صحه می گذاردند مي باشد .از سوی دیگر دستگاه قضائی کشور نیز باید در دفاع از حقوق اکثریت جامعه اسلامی شیعی شجاعانه تکلیف عناصر ضاله را روشن نماید.حوزه های علمیه باید راهکار فرهنگی لازم را برای جلوگیری از آثار مخرب تبلیغات این فرقه را فراهم سازد.دستگاه دیپلماسی ایران تلاش مصاعف خود را در نشان دادن چهره ضد حقوق بشری تشکیلات بهائیت را به جوامع بین المللی انعکاس دهد. صدا و سیما جمهوری اسلامی با تهیه برنامه های فرهنگی نقش تفرقه انگیز و معاندانه این فرقه را با دین اسلام و مذهب شیعه بصورت گسترده و بر اساس واقعیات و اسناد موجود تاریخی بسط و گسترش دهد.دستگاه های مسئول نیز باید بصورت جدی خطر این تشکیلات جاسوسی پیچیده که همردیف با سایر گروهک های معاند و بلکه خطر ناکتر از پیش می باشد را از طريق شناسائی توطئه هاي آنان با قوت تمام دنبال نمایند. مسامحه با دشمنان امام زمان (علیه السلام) و مردم شیعه و پیرو آن امام همام که آشکار و پنهان از هر اقدامی برای ضربه زدن به کشور جمهوری اسلامی
کوتاهی نمی نمایند دیگر بس است.چرا که از قدیم به ما یاد داده اند که:ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان.
هموطنان بهائی در پاسخ به اینکه برهان پیامبری بهاءالله چیست؟! می گویند :
یکی از بزرگان دیانت بهایی در این مورد استدلال محکمی آورده، جناب ابوالفضائل. دلیل اثبات درستی مظهریت حضرت اعلی و حضرت بهاء الله ، اینه که اونها تا پای جون پای ادعاهاشون وایستادن، کلی از انسان ها در راهشون کشته شدن و به کتابشون ایمان آوردن، این همه مومن به دیانت بهایی اشتباه می کنن؟ مگه می شه فردی این همه پیرو پیدا کنه و تا پای جون "برای مردم" استقامت کنه و کتابش همچنان در بین آونا باقی بمونه و اونا رو به خدا دعوت کنه و همه چیزو برایاونا بخواد، و به دنبال هدفی غیر از هدایت مردم باشه؟ اگر او پیامبر نیست، پس هیچ پیامبری وجود نداره! و ...
حال نوشته های یکی از هموطنان خطاب به هموطنان بهائی را در این مورد مرور میکنیم :
از یک طرف حضرت بهاءالله می گویند: "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار"، و از زبان فرزندشان چنین توصیف می شوند: "حضرت بهاء اللّه... تعالیم بدیعی تأسیس فرمود (یعنی تعالیمی
که قبلا کسی آنها را بلد نبوده) و فضائل عالم انسانی تأسیس کرد ... و این اساس را در عالم وجود ترویج فرمود ... ( ثانیاً ) وحدت عالم انسانی یعنی جمیع بشر کل مشمول الطاف جلیل اکبرند بندگان یک خداوندند و پرورده حضرت ربوبیت رحمت شامل کل است و تاج انسانی زینت هر سری" (خطابات عبدالبهاء، ج1، ص 30 و 31)، اما از طرف دیگر ادعا می کنند که کافیست فردی (حتی اگر از طرفدارانشان باشد) به یکی از کسانی که پیرو ایشان نشده تنها نسبت "انسان بودن" بدهد، تا خود را از تمام الطاف خدا محروم گرداند؛
"الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید" (حضرت بهاءالله، کتاب بدیع، ص 140) ،
زیرا به فرموده ی ایشان، کسانی که از ایشان تبعیت نکرده اند کلاً حیوانند، و نه لایق اسمند و نه شایسته ی صفت؛
"نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم، و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور" (کتاب بدیع، ص 213).
یک جا می گویند: "ای دوستان سراپرده ی یگانگی بلند شد، به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید"، اما جای دیگر تمام افرادی که زیر بار دعاوی ایشان نرفته اند را به ناپاک زادگی و آلودگی نسب متهم می کنند (مائده آسمانی، ج4، ص 355).
یک بار می گویند "عاشروا الادیان بالروح و الریحان؛ با سایر ادیان به صفا و محبت معاشرت کنید"، بار دیگر به خدا قسم می خورند که همه ی مسلمانانِ شیعه مشرکند؛ "لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور" (مائده آسمانی، ج4، ص 140)، و به پیروانشان دستور اکید می دهند که از معاشرت با افرادی که بهایی نشده اند پرهیزکنند؛
"پس ای اهل رضوان من، خود را ازسموم انفس خبیثه و اریاح عقیمه (بادهای نابارور) که معاشرت با مشرکین و غافلین است حفظ نمایید" (مائده آسمانی، ج8، مطلب 53)،
و می فرمایند: "إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است" (مائده آسمانی، ج4، ص 280).
بد نیست بدانید که حضرت بهاءالله با این که "نوع انسان" را - به فرموده ی عبدالبهاء – "عبارت از یک عائله" دانسته اند (خطابات، ج2، ص 32)، تا "جمیع افراد بشر با هم برادر و خواهر و دختر و مادر و پسر و پدر باشند" ( خطابات، ج1، ص 154)، متاسفانه حتی با برادر خودشان نیز نتوانسته اند به صورت مسالمت آمیز زندگی کنند. ایشان علی رغم این که تاکید می کنند "لسان از برای ذکر خیر است، او را به گفتار زشت میالایید" و خاطر نشان می دارند "عموم اهل عالم باید از ضَرّ (آسیب) دست و زبان شما آسوده باشند" (اسرار الآثار، ج4، ص 286)، وقتی پای ریاست بابیان به میان می آید، برادرشان - میرزا یحیی صبح ازل - را به باد انواع ناسزاها می گیرند، تمام اسرار مگو و رازهای نهانی مابینشان را فاش می کنند، و تا می توانند آبروی او را می ریزند. یک بار او را عِجل (گوساله) می خوانند، یک باردیگر بَقَر (گاو نر) (بدیع، صفحات 21، 182 و 183)، و بار دیگر وی را الاغ نام می نهند؛
"قل یا ایها الحمیر (الاغ) حق آن چه بفرماید حق است و به کلمات مشرکین باطل نشود" (بدیع، ص 174).
یک جا هم قصه ی تحول و دگرگونی برادرشان را این گونه شرح می دهند:
"و معرض بالله چون توقف نمود و از صراط لغزید و در همان حین هیکلش از قمیص انسانی (جامه ی انسانی) خارج و به جلود بهائم (پوست چهارپایان) ظاهر و مشهود گشت" (بدیع، ص 110).
مبلغ بهایی، فاضل مازندرانی در کتاب اسرارالآثار خود ذیل کلمه ی "یحیی"، فهرستی از این القاب مودبانه ای که حضرت بهاءالله به برادرشان نثار فرموده اند را تهیه کرده اند؛ "و چون میرزا یحیی ازل در ادرنه با آثار و اعمال و گفتارهای برادر بزرگوار (حضرت بهاءالله) مخالفت ورزید و بابیان را به همین طریق مذکور باقی داشته امر و نهی می کرد ... از درجه ی خود و رتبه ی اتفاق و اتحاد سقوط یافتند (چون قبلا با حضرت بهاءالله متحد و متفق بودند) و متدرجا درالواح و آثار و مرسلات صادره (از حضرت بهاءالله) به رموز و اشارات و القابی از قبیل مشرک بالله و عِجل (گوساله) و جُعَل (حشره ی موذی که در درون مدفوع حیوانات سکنی می گزیند) و طاغوت و شیطان و ابلیس و برکه ی ؟؟ خبیثه و طنین ذباب (مگس) و امثالها نامبرده شدند" (اسرار الآثار، ج5، ص 346).
و اینها همه غیر از غیبت هایی است که حضرت بهاءالله پشت سر برادرشان کرده اند، و آبروهایی است که از او برده اند. گرچه قبلا در گفت و گوهای سایت راجع به این مسئله صحبت شده، اما اگر خواستید باز هم می شود راجع به آنها صحبت کرد، هر چند که حرف های ایشان واقعا خلاف ادب است.
تازه میرزا یحیی صبح ازل روزگاری محبوب حضرت بهاءالله بوده، و جمال مبارک ایشان را چون شمس، صاحب فیوضات می دانسته اند؛ "و قوله: بسم ربنا العلی الاعلی ... دیگر آنکه جواب سائل قبل ارسال شد. معلوم است که آنچه سوال شود، جواب آن از بحر فیوضات ازلی نازل می شود (چون صبح ازل رئیس بابیان بوده و جواب سوالات باید از جانب او صادر می شده) و لکن بآن سوالات تکلیف عباد زیاد می شود. آنچه در بیان فارسی مسطور گشته من عندالله همان کافیست... چون این ایام زمان خفا است و شمس ازلی در افق جان مستور، باید همه را به حب جمع نمود" (اسرارالآثار، ج 5، ص 312، ذیل کلمه یحیی).
در مورد استقامت و پایداری حضرت باب هم حتما می دانید که ایشان یک بار در شیراز تنها با خوردن یک سیلی ادعاهای خود را پس می گیرند و بر فراز منبر مسجد وکیل، به تمام مریدانشان لعنت می فرستند (تلخیص تاریخ نبیل، ص 139 – 141). یک بار دیگر هم در تبریز پس از مجلس ولیعهد، با خوردن تنها 11 ضربه ی چوب (که بر کف پای مبارک نواخته شد) از همه ی دعاوی خود توبه می کنند (کشف الغطا، ص 201 – 205).
بد نیست برای این که معلوم شود چقدر گرفتاری های حضرت باب ناشی از انگیزه های نوع دوستانه و مردم خواهانه ی ایشان بوده یک نگاهی به احکام ایشان در کتاب "بیان" بیاندازید؛ احکامی که حضرت عبدالبهاء آنها را بدین نحو خلاصه نموده اند: "در یوم ظهور حضرت اعلی، منطوق بیان ضَرب اعناق (زدن گردن ها) و حَرق کتب و اوراق، و هدم بقاع (ویران کردن مساجد و زیارتگاه ها) و قتل عام الا من آمن و صدّق (کشتن همه به جز آنهایی که به ایشان ایمان آورده اند و تصدیقشان کرده اند) بود" (عبدالبهاء، مکاتیب، ج2، ص 266).
حضرت باب برای این که نواقص! اسلام را مرتفع کنند، اسلام را نسخ فرمودند و احکام نورانی خودشان را جایگزین احکام اسلام کردند. چند نمونه از آن احکام متعالی این است:
- حکم سوزاندن و نابود کردن تمامی کتب غیر امری
بیان فارسی، ص 198: "فی حُکم محو کلّ الکتب کلّها إلا ما أنشئت أو تنشئ فی ذلک الأمر" (در حکم نابود ساختن همه ی کتاب ها – تماما- مگر آنچه درباره ی بابیت نوشته شده یا نگاشته خواهد شد).
- حکم تدریس انحصاری کتاب بیان، و آنچه همچون علم حروف! به مطالب بیان مربوط می شود
بیان عربی، ص 14 و 15: "لا تتعملّنّ إلا بما نزّل فى البیان أو ما تنشئ فیه من علم الحروف و ما یتفرّع على عمل البیان" (جز آنچه در بیان نازل شده یاد مگیرید! یا آنچه از علم حروف و دیگر مسائلی که در عمل به کتاب بیان به کار می آید).
- تاراج تمام اموال و دارایی های غیر بابیان
بیان فارسی، ص 157: "در این ظهور حلال نیست بر غیر مومنینِ به حق، آن چه ما یُنسَب به ایشان است (هر چیزی که به آنها منسوب می شود)، الا آن که داخل در ایمان گردند که آنوقت حلال می گردد بر ایشان"،
و می گویند: "کل از کل (همه چیز از همه کس) گرفته می شود الا آن که داخل شوند در ظل دین او".
در کتاب بیان عربی صفحه 18 هم می فرمایند: "فلتأخذنّ من لم یدخل فى البیان ما یُنسبُ إلیهم" (پس بی گمان گرفته می شود از هر کسی که در بیان وارد نمی شود هر چه به او منسوب است).
- حکم ازدواج اجباری پسران و دختران بالای یازده سال:
بیان عربی، ص 38: "فلتقترننّ بینهما بعد ما قضی إحدى عشر سنة" (پس البته لازم است که پسران و دختران را با هم تزویج کنید وقتی که یازده سال از آنها گذشته باشد).
و همین طور در لوح هیکل الدین، ص 36: "کتب علی الآباء و الأمهات ازدواج ذریّاتهنّ إن یَقدِرنَ بعد إحدى عشر سنة وإن لم یَقدِروا على من یَقدِر من أولى قرابته فی الکتاب" (بر پدران و مادران در صورت توانایی واجب است فرزندانشان را پس از یازده سالگی تزویج کنند، و اگر پدر و مادر توان این کار را نداشتند این کار بر خویشاوندانی که می توانند واجب است).
- حکم تحریم سواری گرفتن از گاو و نوشیدن شیر خر و بازی با تخم مرغ
بیان عربی ص 49 "لا ترکبنّ البقر و لا تحملنّ علیه من شیئ ... و لا تشربنّ لبن الحمیر ... و لا ترکبنّ الحیوان إلا و أنتم باللجام و الرّکاب لترکبون ... و لا تضربنّ البیضة على شیئ یضیّع ما فیه قبل أن یطبخ" (سوار گاو نشوید و بر آن حیوان چیزی بار نکنید ... شیر الاغ ننوشید ... سوار هیچ حیوانی نشوید مگر با افسار و رکاب باشید ... تخم مرغ را به چیزی نزنید که محتویات آن پیش از پخته شدن آن خراب می شود).
قضاوت با شما خواننده گرامی

تاریخ انتشار: دی 1387
تعداد صفحات: 572
شابک: 4-314-419-964-978
نوبت چاپ: اول، پاییز 1387
شمارگان: 2000
معرفی کتاب:
در تحولات تاریخ معاصر ایران فرقهی بهائیت نقش منفی و مخربی ایفا كرده است. پیدایش این فرقه خود موضوع مفصلی برای پژوهش و بررسی میباشد؛ با این حال از همان بدو پیدایش، این گروه سیاسی در شكل و شمایل یك فرقهی به ظاهر مذهبی، در خدمت منافع بیگانگان روس، انگلیس و آمریكا قرار گرفت تا جایی كه عباس افندی از سران این فرقه به پاس خدمات بیشائبهی خود به انگلیسیها و خیانت به مسلمانان نشان و لوح سپاس از طرف امپراطور انگلیس دریافت كرد. فرقهی بهائیت بهرغم ادعاهای خود (كه در امور سیاسی دخالتی ندارند) از عصر مشروطه تاكنون نقش منفی و خائنانهای در مورد هویت ایرانی ـ اسلامی در عرصهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایفا كرده است. برخی گروههای سیاسی افراطی مشروطهخواه كه اقدامات مخربی داشتند، با این فرقه مرتبط بودهاند. كمیتهی مجازات و اقدامات آن هنوز هم در هالهای از ابهام قرار دارد. جالب آنكه اولین اقدام جهت كشف حجاب در ایران به عصر مشروطه و پیشگامی این فرقه باز میگردد. در همین زمان است كه عباس افندی سركردهی فرقهی بهائیت دستور كشف حجاب و تشكیل مجالس «حریت نسا» را به بهائیان صادر میكند. با ایجاد رژیم اشغالگر قدس، روابط مستحكم و استراتژیك بین بهائیان و این رژیم به وجود میآید كه ریشه در وابستگی مشترك آنها به انگلستان و اهداف استعماری آن كشور داشت. فرقهی بهائیت در دورهی پهلوی با توجه به سرسپردگی آن به بیگانگان نهایت قدرت، ثروت و نفوذ را در اقصینقاط ایران، در عرصههای مختلف به دست آورده بود. ردپای این فرقه را در تاراج میراث فرهنگی و آثار باستانی ایران، ترویج فحشا، منكرات، رباخواری و... میتوان مشاهده كرد. این فرقه اهدافی را برای خود در نظر گرفته بود كه در صورت عدم تحقق انقلاب اسلامی، ایران به فلسطین دیگری تبدیل میگردید؛ به ویژه آنكه اعضای این فرقه از اظهار آن ابایی هم نداشتند. مركز اسناد انقلاب اسلامی امیدوار است كه با انتشار این پژوهش اسنادی، گامی دیگر در شناسایی بهتر این فرقه و اهداف و برنامههای آن بردارد و مردم و جامعهی علمی كشور را در این زمینه یاری رساند. مطالب كتاب حاضر از دو بخش كلی تشكیل شده است: در بخش اول كه قسمت پژوهشی نوشتار حاضر میباشد، به پیشینهی تاریخی بهائیت و نحوهی شكلگیری فرقهی بهائیه، و تبیین فرقهی بهائیت از زمان شكلگیری تا پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته شده است. این بخش را میتوان نوعی بستر تاریخی دانست كه برای تفسیر و توضیح بخش دوم (بخش اسناد) ضروری به نظر میرسد. بخش دوم شامل اسناد مختلفی است كه به بهائیت مربوط میشود. مجموعه اسناد مربوط به فرقهی بهائیت در مركز اسناد انقلاب اسلامی بالغ بر چند هزار برگ است كه در چند پروندهی انفرادی ـ شامل فعالیتهای بهائیان در شهرهای مختلف میباشد ـ نگهداری میشود. اسناد مذكور كه حول فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی بهائیان گردآوری شده است، شامل گزارشهای مأموران شهربانی و ساواك و حاصل كنترل بهائیان توسط ادارات مختلف سازمان امنیت و اطلاعات كشور (ساواك) و مأموران شهربانی میباشد. عمدهترین مطالب اسناد، گزارشهای شهربانی است كه از سالهای پایانی حكومت رضاشاه پهلوی آغاز شده و تا سالها پس از پیروزی انقلاب اسلامی ادامه مییابد. پس از آن، گزارشهای ساواك نیز به مطالب فوق افزوده شده است. براساس موضوع اسناد به چند بخش تقسیم میشود: 1. اسناد مربوط به فعالیتهای تبلیغاتی بهائیان، تقریباً در سراسر ایران به ویژه شهرهای بزرگی چون شیراز، اصفهان، تبریز، آبادان، همدان و...، 2. اسناد مربوط به نحوهی ارتباط بهائیان ایران با مركز بزرگ بهائیت «بیتالعدل اعظم» در حیفا و ارسال كمكهای مالی، هدایا و نذورات به آنجا از مهمترین موضوعات این بخش است. 3. اسناد مربوط به مخالفت و مبارزات علما و گروههای مذهبی مسلمان علیه فعالیتهای بهائیان و درگیری میان بهائیان و مسلمانان در نواحی مختلف. 4. اسناد راجع به فعالیتهای سیاسی بهائیان و نفوذ آنان در مراكز و مشاغل دولتی. مهمترین ویژگی این اسناد، سیاسی بودن آنها و نحوهی ارتباط بهائیان با حكومت پهلوی، همچنین میزان حمایت و پشتیبانی دولت پهلوی از بهائیان است. بخش مهم دیگری از اسناد به فعالیتهای اقتصادی بهائیان و سوءاستفادهها و زدوبندهای ناشی از آن مربوط میشود كه غالباً پروندهی اسناد این بخش به شكل پروندههای انفرادی است و به اشخاص مقتدر و صاحبنفوذ در امور حكومت مربوط میباشد. بررسی این پروندهها نشان میدهد كه چگونه بهائیان توانستند بانفوذ در سیاست، نبض اقتصادی مملكت را به دست گیرند و از این طریق در تحولات و اوضاع زمان خود تأثیرگذار باشند. یكی از مهمترین موضوعات اسناد مربوط به بهائیت، ارتباط بهائیان با یهودیان و نوع همكاری آنان با یكدیگر میباشد. به ویژه اسناد مربوط به ارسال كمكهای مالی بهائیان ایران به یهودیان پس از تشكیل دولت اسرائیل نشاندهندهی میزان همكاری بهائیان با دولت اسرائیل و تأثیر آنان بر چگونگی اوضاع آن زمان میباشد. برای تدوین این مجموعه و آماده ساختن اسناد برای چاپ و عرضه به جامعهی علمی، نخست كل پروندههای مربوط به اسناد بهائیت موجود در مركز اسناد انقلاب اسلامی مطالعه شد و اسناد مهمی كه بیانگر حضور این فرقه در جامعه و نقش آنان در تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران و به طور كلی تأثیر آنها را در اوضاع و مسائل مختلف كشور نشان میداد، از كل مجموعه تفكیك شدند. برای تصحیح اسناد ناخوانا با رعایت اصل امانت در بازنویسی اسناد، علائم، نشانها، مهرها، حواشی و سایر اطلاعات سند بازنویسی شدهاند. در تكمیل كار، ضمن دادن عنوان به هر سند، برای گویا كردن متن و سهولت استفاده از آنها، اسناد به ترتیب زمانی و موضوعی مرتب شده و به هر سند شمارهای داده شد. در مرحلهی بعدی مجموعهی اسناد گزینش شده بر اساس تاریخ موضوع هر سند دستهبندی شدند كه مطالعهی آنها سیری از حوادث مرتبط به موضوع اصلی پژوهش را نشان میدهد. برای تكمیل هرچه بیشتر مطالب، علاوه بر پروندهی اسناد بهائیت سعی شده از پروندهی اسناد دیگری كه بهنحوی در ارتباط با بهائیت بوده و یا بهائیان در نحوهی پدید آمدن آن رویداد نقش داشتهاند، استفاده شود؛ ازجمله پروندهی اسناد مربوط به روابط ایران و اسرائیل، پروندهی اسناد قیام 15 خرداد 1342، پروندهی اسناد واقعهی فیضیهی قم و نیز پروندههای انفرادی برخی از رجال و سران دولتی كه پیرو مسلك بهائی بودند و از این طریق بر استحكام جامعهی بهائیت تلاش میكردند، مورد استفاده قرار گیرد. در تهیه و تنظیم اسناد، نگارنده سعی كرد از اسناد و پروندههایی كه بیشتر فعالیتهای سیاسی بهائیان را در ارتباط با حكومت پهلوی نشان میداد، استفاده كند؛ لذا برای پوشاندن جامهی عمل به این مهم، به آرشیو سازمانها و مؤسساتی كه در دسترس بودهاند، نظیر سازمان اسناد ملی، مؤسسهی مطالعات و پژوهشهای سیاسی و غیره، مراجعه كرده و اسناد بهائیت موجود در آنها را تا حد امكان مورد استفاده قرار داده است. چه بسا برای در اختیار گرفتن این اسناد موانعی وجود داشت: برخی از سازمانها پروندهی مربوط به اسناد بهائیت را محدود نموده، بعضی دیگر هیچ سندی در مورد بهائیت از خود ارائه ندادند و این از مشكلات جدی طرح بود. وجود اینگونه اسناد در كنار آثار دیگری چون كتابها، مجلات، روزنامهها، خاطرات، بهویژه خاطرات دو تن از رجال مهم و بانفوذ دورهی پهلوی، یعنی خاطرات حبیبالله ثابت پاسال كه اخیراً توسط فرزندانش در آمریكا منتشر شده و مركز اسناد انقلاب اسلامی برای اولین بار آن را تهیه كرده در اختیار نگارنده گذاشت و خاطرات آخرین سفیر اسرائیل در ایران،ارتباطات گسترده رژیم غاصب صهیونیستی اسرائیل با بهائیان ایران بخش دیگری از اسناد منتشر شده در این کتاب است.
جهت تهیه این کتاب عزیزان می توانند با شماره تلفن های زیر تماس بگیرند : ۲۲۲۱۱۱۹۴-۰۲۱ و ۲۲۲۱۱۱۷۴-۰۲۱ انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی
« اسلام » دين رهايي بخش , حافظ جايگاه رفيع انسان در گستره آفرينش , تامين كننده آزادي , استقلال , امنيت , عزت و وحدت , نافي ظلم , تعدي , سيطره جويي و مطامع نامشروع و ضدانساني قدرتهاي ظلم گستر و چپاولگر جهاني در همه اعصار مي باشد.
تعاليم و قوانين جامع و زندگي ساز اسلام هرگز همزيستي و تعامل با كفر و شرك و نفاق در جلوه ها و چهره هاي مختلف و در عصرها و نسل هاي گوناگون را برنمي تابد و در برابر فساد و تباهي و جنايت و ستمي كه قدرتهاي استعماري در حق بشريت روا مي دارند و لحظات زندگي و حيات را بر آنان تيره و ناگوار مي سازند , مي ايستد و با صلابت و استواري تمام از هويت الهي انسان ها و حق طبيعي آنان براي حيات سالم و پاك و بالنده و سرشار از مواهب و نعمتهاي خداوند در تمام شئون زندگي عزتمند « مادي » و « معنوي » دفاع مي كند و براي سعادت و رستگاري آدميان در دنيا و آخرت « راه » مي نمايد و حركت و تلاش و اميد و نشاط و رشد و پويايي به وجود مي آورد.
براي جبهه متحدالحاد و ستم و سلطه جهاني وجود اسلام غيرقابل تحمل است , كه اين دين حياتبخش و جامع , همواره اتحاد و وحدت و اقتدار مي آفريند و در شريان هاي حيات جوامع خون غيرت و شرف و عزت تزريق مي كند و به آزادي و استقلال فرا مي خواند و از اسارت و بردگي در برابر هرگونه ظلم و تعدي از جانب هر كشور و قدرت بيگانه رهايي مي بخشد.
قدرتهاي استعماري جهان كه همواره اسلام را همچون خار در چشم خود , و وحدت و اتحاد مسلمانان را همانند استخوان در گلو تحمل كرده اند و در آزار و رنج بوده اند , براي رهايي از جامعيت و حقيقت تعاليم و قوانين اسلام و آموزه هاي اجتماعي و سياسي آن كه عامل اصلي ايجاد يكپارچگي و اتحاد و همدلي در ميان مسلمانان مي باشد و آنان را در برابر هرگونه تهاجم و تعدي و سيطره جويي در ابعاد فرهنگي و سياسي و اقتصادي و نظامي به « مقاومت » و دفع ظلم و تجاوز فرا مي خواند , به چاره جويي هاي شيطاني و حقيقت ستيز روي آوردند و در اوج خباثت و كفر و شرك و نفاق دروني , مقابله با « وحي الهي » و « رسالت نبوي » و واژگونه سازي احكام و قوانين و تعاليم آسماني « قرآن » را در دستور كار خود قرار دادند و تمام عوامل و وابستگان خويش را در كشورهاي اسلامي به خدمت گرفتند تا در برابر دين پاك اسلام و اتحاد و وحدت مسلمانان « بيراهه » هاي گمراهي آفرين و هلاكت باري را قرار دهند كه در نهايت از تاثيرگذاري تعاليم و دستورالعمل هاي آسماني قرآن جلوگيري كنند و در صفوف متحد مسلمانان تفرقه و تشتت ايجاد نمايند و آنان را به صورت قطعات پراكنده و لقمه هاي آماده براي بلع , در مسير تهاجم و قتل و غارت و استيلاي همه جانبه خود قرار دهند.
اين حركت شيطاني و بيراهه آفريني هاي حقيقت ستيز , به صورت « مذهب سازي » به ظهور رسيد و اديان و مذاهب ساختگي توسط قطب هاي استعمارگر پاي در عرصه وجود نهادند و به فضاسازي ها و تبليغات گسترده پرداختند و با نفوذ تعاليم ساخته و پرداخته كشورهاي ماجراجو و غارتگر خارجي در ميان لايه هاي مختلف جوامع اسلامي , دروغ و نيرنگ و تحريف و بدعت ها و آموزه هاي تهي از حقيقت و واقعيت را به نام « دين جديد » گسترش دادند!
« بهائيت » يكي از اين مذاهب ساخته و پرداخته دست استعمار مي باشد كه به طور كامل در سيطره قدرتهاي استكباري جهان و به صورت يك ابزار و اهرم نيرومند در برابر اسلام و جوامع اسلامي قرار دارد و در عرصه ها و صحنه هاي فرهنگي و سياسي به سرسپردگي و خدمتگزاري براي كشورهاي بيگانه اهتمام مي ورزد.
بهائيت همچنان كه در سالهاي دور , و نيز در دوران پيش از انقلاب در معارضه با اسلام و وحدت مسلمانان قرار داشت , پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نيز تاكنون در تقابل با اسلام قرار دارد و با توجه به تغيير و تحولي كه نهضت اسلامي در ايران و منطقه به وجود آورد و همه معادلات جهاني را به هم ريخت و قدرتهاي استعماري را در موضع ضعف قرار داد و به برچيده شدن پايگاههاي نظامي و جاسوسي و منافع نامشروع اقتصادي آنان در ايران انجاميد , شيوه هاي بهره برداري از اين مذهب استعمار ساخته نير تغيير يافت .
بهائيان در تمام تار و پود رژيم پهلوي نفوذ كرده بودند و مناصب حساس و كليدي را تصاحب نموده و با حمايت هاي بي دريغ محمدرضا پهلوي و هويداـ كه خود بهائي بود و گماشته اربابان اين مذهب ساختگي و حزب سياسي ـ بر وزارتخانه ها و سازمان ها و دستگاه قضايي و شريان هاي اقتصادي كشور تسلط يافته و ايران را در مسير تحقق اهداف و منافع قدرتهاي سلطه جوي جهاني به حركت درآورده بودند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط رژيم وابسته پهلوي , راههاي سيطره بهائيت بر تشكيلات دولتي مسدود گرديد و از فعاليت اين جريان منحط جلوگيري به عمل آمد.
پس از پيروزي انقلاب بهائيان فعاليت هاي خود را مخفي تر و مرموزانه تر تداوم بخشيدند و با توجه به وابستگي و سرسپردگي آنان به دشمنان خونخوار و كينه توز اسلام همچون آمريكا و انگليس و اسرائيل , مورد حمايت هاي گسترده سياسي و تبليغاتي و اقتصادي قرار گرفتند و به گمراه سازي و انحطاط آفريني پرداختند و از طرف ديگر نقش ستون پنجم و جاسوسان مبرز و مورد اعتماد را براي كشورهاي استعماري غرب به ويژه آمريكا ايفا نمودند. اين فعاليت ها همچنان استمرار يافته است و هم اينك اين جمعيت بيگانه پرست در عرصه هاي فكري و سياسي ـ چه به صورت تلاشهاي تبليغي و فرهنگي و چه به شكل تفرقه افكني و جاسوسي براي دشمنان ـ به تلاش هاي مرموز و ويرانگر خود ادامه مي دهد.
تداوم فعاليت هاي كفرآميز پيروان بهائيت در ايران , ريشه يابي و بررسي ماهيت و عملكرد اين جمعيت ملحد را ضروري مي سازد. علاوه بر اين ضرورت اجتناب ناپذير , ضرورتهاي ديگري نيز اين بررسي را حياتي و لازم معرفي مي كند كه در ذيل به آن اشاره مي كنيم :
1 ـ يكي از مشكلات امروز جامعه ما مطرح شدن يك تفكر غربي و مخالف با حقيقت اسلام و وحي و قرآن به نام « پلوراليزم ديني » است . پلوراليزم و تكثرگرايي ديني به تعدد اديان و مذاهب و ضرورت تبليغ و ترويج نامحدود و آماده كردن شرايط مساوي براي پيروان و تبليغ گران آنهابراي نشر عقايد و افكار و احكام و قوانين اين مذاهب فرمان مي دهد.
پلوراليزم ديني از مرز و حدود اديان آسماني عبور مي كند و علاوه بر اين كه معتقد است مسيحيت و يهوديت تحريف شده و آميخته به خرافات و آلت دست نظام هاي سياسي و حكومتي غرب بايد در كنار « اسلام » در ايران و ساير جوامع و كشورهاي اسلامي آزادانه تبليغ و ترويج شوند , اديان و مذاهب ساخته دست بشر كه آلوده به شرك و خرافه مي باشند ـ همچون بودائيسم و هندوئيسم ـ و نيز اديان و مذاهب كفرآميز و ساخته دست استعمار مانند « وهابيت » و « بهائيت » , بايد آزادنه ترويج و گسترش يابند و به نشر عقايد ساختگي كه به نفي نبوت و معاد و مهدويت و ادعاي مهدويت و نبوت جديد! مي انجامد و بافته هاي جنون آميز را تحت عنوان كتاب مقدس و نازل شده عرضه مي دارد , اهتمام شود!!
معتقدان به پلوراليزم و تكثرگرايي ديني كه در سطح مطبوعات غرب گرا و متمايل با همزيستي و تعامل با آمريكا به فعاليت مشغول مي باشند و در بازار نشر كتاب نيز آزادانه به ترديدافكني و گمراه سازي اشتغال دارند , با تاثيرپذيري هاي مكرر از آثار فكري و فلسفي مكتب هاي غربي و روشنفكران دنياي غرب كه در خدمت نظام سياسي و حكومتي آمريكا مي باشند و براي بسط قدرت و سيطره نظامي و سياسي و اقتصادي حاكمان كاخ سفيد « تئوري پردازي » و « نظريه سازي » مي كنند , بسترساز اصلي رشد مذاهب ساختگي و پرورده دست استعمار همچون « بهائيت » مي باشند.
در نمونه هاي ذيل كه در مطبوعات مزبور انعكاس يافته تعمق ورزيد و بدين ترتيب از لابلاي عبارات و مفاهيم مطرح شده , بسترسازي هاي متعدد را براي احيا و ترويج اديان آسماني تحريف شده و خرافه گرا و آلت دست سران حكومتها غربي و نيز مهياكردن زمينه هاي تبليغ و رشد مذاهب استعمار ساخته همچون بهائيت را به نظاره بنشينيد :
حقيقت ثابت نداريم , حتي در دست انبيا و معصومين !(1 )
ارزش مطلق نداريم , زيرا ارزشها زائيده پويايي جوامع بشري بوده اند!(2 )
تمام مذاهب بر حق هستند , و تمام مذاهب هم دچار نقص و كمبود هستند!(3 )
حق , مطلق نيست و متكثر است !(4 )
ارزش هاي ديني دائما در حال تغييرند!(5 )
هر كس بايد به دين خود باشد و حتي كافران و مشركان را نبايد نفي و طرد نمود!(6 )
اين عبارات و تعابير به وضوح « پلوراليزم ديني » را مطرح مي نمايند و همه مذاهب تحريف شده و خرافي , ساخته و پرداخته دست بشر , و نيز مذاهب استعمار ساخته را « حق » مي دانند و خواهان تبليغ و ترويج آنها مي باشند!!
2 ـ امروز جوانان ما از دو زاويه در معرض خطر و آسيب قرار دارند و اين خطرات و آسيب ها آنان را از احراز هويت ديني و اسلامي اصيل و كسب بينش و آگاهي هاي سياسي باز مي دارند. زوايه اول تبليغات و فضاسازي هاي مسموم جريان هاي روشنفكري غرب گرا و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به قطب هاي استعماري مي باشد كه با شدت و گستردگي تمام به فرهنگ سازي هاي باطل و آماده كردن زمينه هاي مناسب براي پذيرش القائات اعتقادي و فكري مبهم و ساختگي كه با هدف ايجاد بسترهاي مناسب فرهنگي به منظور بسط سلطه سياسي و اقتصادي قدرت هاي سيطره جوي جهاني ترويج مي گردد , مي باشند. اين تحركات گمراهي آفرين به طور مداوم وقفه ناپذير تداوم دارد و همچون حلقه هاي نامرئي , ذهن و فكر و جان و روح جوانان را به محاصره درآورده است و از آزاد انديشي , تحقيق , بيداري , خودآگاهي و كسب بينش هاي بنيادين اعتقادي و سياسي باز مي دارد و در برزخ ترديد و ابهام رها مي سازد تا در مرحله بعد به آرامي و حتي با اشتياق و شيدايي به « سراب غرب زدگي » رهنمون شود و در دامهاي مهلك مذهب هاي ساختگي و مكتب هاي فكري و نظامهاي حكومتي غرب گرفتار و اسير سازد.
زاويه دوم , گسست و فاصله بين نسل امروز و وقايع و رويدادهاي پيش از انقلاب و مراحل شكل گيري مبارزات مردم مسلمان ايران عليه « استعمار خارجي » و « استبداد داخلي » است . اين گسست و فاصله موجب گرديده است كه آنان از عمق فجايع و جنايات و توطئه هاي شوم قدرتهاي استعماري همچون انگليس و آمريكا عليه اسلام و سرزمين ايران ناآگاه باقي بمانند و از علل و انگيزه هاي اصلي انقلاب و حركت پرشور اسلامي و مراحل سخت و رنجزايي كه پشت سرگذاشت تا سرانجام به پيروزي رسيد , بي اطلاع باشند. اين بي اطلاعي از تاريخ معاصر ايران و چگونگي نفوذ و بسط سيطره قطب هاي استعماري در اين سرزمين و دست هاي پشت پرده اي كه از يك سو براي مقابله با صفوف متحد مسلمانان و ايجاد تفرقه و تشتت در ميان مردم به « مذهب سازي » پرداختند و از سوي ديگر مهره هاي دست آموز و مطيع و سرسپرده اي چون رضاخان و پسرش محمدرضا پهلوي را به حكومت رساندند و از آنها به صورت ژاندارم منطقه و حافظ منافع انگليس و آمريكا بهره هاي فراوان بردند و هر حركت رهايي بخش اسلامي توسط توده هاي مردم مسلمان را به خاك و خون كشيدند , موجب گرديده است كه نسل جوان امروز از ذخيره هاي لازم سياسي براي جريان شناسي و وقوف و آگاهي نسبت به اهداف و عملكردهاي قدرتهاي سلطه جو و شعارهاي به ظاهر زيبايي همچون دفاع از حقوق بشر واعطاي دموكراسي و مبارزه با تروريسم ـ كه به منظور آماده كردن زمينه هاي تهاجم نظامي به سرزمين هاي اسلامي مطرح مي كنند و در واقع ابزار توجيه جنايات و كشتارها و غارتهاي ثروت نفت كشورهاي مسلمان مي باشدـ بي بهره باشند.
دو عامل و ضرورت مزبور , در كنار ضرورت اوليه اي كه در ابتدا مطرح نموديم , به صورت ضرورتهاي حياتي سه گانه , بررسي ماهيت و عملكردهاي فرقه استعمار ساخته « بهائيت » را لازم و حائز اهميت مي سازد و نسل امروز ما را به تدقيق و تفكر وا مي دارد و به كسب بينش و آگاهي هاي لازم اعتقادي و فرهنگي و سياسي ملزم مي نمايد.
منابع :
1 ـ ماهنامه توانا , شماره 28
2 ـ روزنامه خرداد , 78,4,31
3 ـ هفته نامه آبان , شماره 115
4 ـ روزنامه فتح , 78,10,27
5 ـ ماهنامه زنان , شماره 59
6 ـ روزنامه خرداد , 78,8,19
پلوراليزم ديني از حدومرز اديان تحريف شده و خرافه گرا همچون يهوديت و مسيحيت عبور مي كند و معتقد است مذاهب شرك آميز ساخته دست بشر همچون « بودائيسم » و « هندوئيسم » و نيز مذاهب ساخته دست استعمار مانند « وهابيت » و « بهائيت » بايد آزادانه ترويج و گسترش يابند و به نشر عقايد ساختگي كه به نفي نبوت و معاد و مهدويت و ادعاي مهدويت و نبوت جديد! مي انجامد و بافته هاي جنون آميز را تحت عنوان كتاب مقدس و نازل شده عرضه مي دارد , پرداخته شود!
معتقدان به پلوراليزم و تكثرگرايي ديني كه در سطح مطبوعات غرب گرا و متمايل با همزيستي و تعامل با آمريكا به فعاليت مشغول مي باشند و در بازار نشر كتاب نيز آزادانه به ترديدافكني و گمراه سازي اشتغال دارند , با تاثيرپذيري هاي مكرر از آثار فكري و فلسفي مكتب هاي غربي و روشنفكران دنياي غرب , بسترساز اصلي رشد مذهب ساختگي و پرورده دست استعمار مي باشند.
فضاسازي هاي مسموم جريان هاي فكري و جمعيت هاي سياسي وابسته به قطب هاي استعماري , و نيز گسست و فاصله نسل امروز از وقايع و رويدادهاي پيش از انقلاب و مراحل شكل گيري مبارزات مردم مسلمان ايران عليه « استعمار خارجي » و « استبداد داخلي » موجب گرديده است كه جوانان امروز از عمق فجايع و جنايات و توطئه هاي شوم قدرتهاي استعماري همچون انگليس و آمريكا عليه اسلام و سرزمين ايران ناآگاه باقي بمانند.
گسترش تضاد و فساد در رهبران ولايه هاي تشكيلات بهائيت
فرقه ضاله بهائيت به دليل ماهيت آميخته با كفر و گمراهي و درون مايه هاي سراسر پليدي و تباهي و بطالت , رويشگاه تضاد , فساد , نزاع و تفرقه و تشتت است و از ابتداي شكل گيري اين مسلك باطل توسط قدرتهاي استعماري تاكنون , همواره شاهد گسترش فساد و تباهي در ميان سران و رهبران آن بوده و هستيم .
پس از وقايع تلخي كه توسط رهبران بابيت و بهائيت در ايران به وقوع پيوست , در اثر مبارزات علماي اسلام و همراهي مردم مسلمان ايران و مقابله نيروهاي دولتي , فتنه باب خاموش شد و رهبران اين فرقه ضاله به عراق تبعيد و رانده شدند.
در عراق تضاد و درگيري و تشتت بين رهبران بهائيت آغاز و به مرور به نقطه اوج نزديك شد. در كنار تضاد و تفرقه بين رهبران بهائيت , فساد و دزدي و آدمكشي توسط اعضاي اين فرقه شدت يافت و مردم مسلمان عراق در رنج و مشقت ناشي از عملكردهاي خيانت بار بهائيان گرفتار آمدند.
اين افراد بنا به اعتراف سران بهائيت از سويي به دزدي نقدينه و لباس و كالاي مردم عراق مي پرداختند و از طرفي ديگر به فساد و بي بند و باري روي مي آوردند و اين تباهكاري ها را تا آنجا فزوني بخشيدند كه بر اساس سنت زشت و بي شرمانه به يادگار مانده از قره العين , در ايام عزاداري عاشوراي حسيني در كربلا به جشن و شادماني و رقص و پايكوبي مي پرداختند!
حسينعلي نوري (بهاالله ) كه يكي از رهبران بهائيت مي باشد , به اين فساد و جنايات و تباهكاري ها اينگونه اعتراف مي نمايد :
« جميع ملوك اليوم اين طايفه را اهل فساد مي دانند , چه كه في الحقيقه در اوايل اعمالي از بعضي از اين طايفه ظاهر مي شد كه فرايض ايمان مرتعد مي شد. در اموال ناس من غير اذن تصرف مي نمودند و نهب و غارت و سفك دما را از اعمال حسنه مي شمردند و حقوق هيچ حزبي از احزاب را مراعات نمي نمودند . » (1 )
با اوج گيري اين فسادكاري ها , حكومت عثماني بابيان و بهائيان را از عراق به اسلامبول تبعيد نمود. در آغاز اين سفر ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله ) داعيه رهبري بهائيت را با « من يظهره الله » خواندن خود مطرح نمود و پس از اعزام بهائيان از اسلامبول به يكي ديگر از شهرهاي دولت عثماني به نام « ادرنه » اختلاف و نزاع بين رهبران اين فرقه ضاله به اوج رسيد و به مرور انشعاب ها و فرقه هاي جديد در پس يكديگر ظاهر شدند. گروهي از بابيان ميرزا يحيي نوري معروف به صبح ازل را وصي باب دانستند و پيرويش را لازم شمردند و « ازلي » نام گرفتند. جمعي ديگر داعيه ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاالله را پذيرفتند و خود را « بهائي » ناميدند. گروهي به دنبال ميرزا اسدالله ديان رفتند و « دياني » خوانده شدند. گروهي دلبستگي سابق خويش به قره العين راتجديد نمودند و او را با آن كه در قيد حيات نبود به رهبري انتخاب كردند و لقب « قره العين » گرفتند. برخي ديگر محمدعلي بارفروش را برتر از ديگران پنداشتند كه آنان را « قدوسي » مي نامند. بعضي بابيان دامان آن روسا را رها ساختند و چنگ بر كتاب استعمار ساخته بيان زدند و « بياني » نام گرفتند. برخي ديگر اين مستمسك ها را رها ساخته و خود را تابع خواسته دروني و شهود وجداني دانستند و « عياني » شناخته شدند . (2 )
به اين انشعاب هاي ناشي از تضاد و تشتت , فرقه هاي ديگري نيز در مراحل بعدي حيات اين مسلك استعماري اضافه شد كه عبارتند از فرقه « ماكسولي » به رهبري زن آمريكايي « شوقي افندي » به نام « روحيه ماكسول » , فرقه « ريمي ها » به پيشوايي « چارلز ميسن ريمي » آمريكايي , فرقه « سمائي » به رهبري « جمشيد معاني » ملقب به « سماالله » .!
وقتي دامنه تضاد و تشتت بين سران بابيه به ويژه بهاالله و صبح ازل شدت گرفت , در ضمن درگيري ها و نزاعهايي كه بين آنان تداوم و گسترش يافت , اسرار پشت پرده نيز به برون راه يافت و بطالت و پليدي اين فرقه بيشتر از پيش و توسط اعترافات تكان دهنده خود آنان نمايان گشت . ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله ) اعلام كرد كه وصايت برادرش ميرزا يحيي نوري (صبح ازل ) بي اساس و فاقد اعتبار مي باشد , زيرا او به همدستي ميزرا عبدالكريم قزويني كاتب , آن را ساخته و پرداخته اند! همچنين بهاالله اعلام نمود كه از زمان زندان تهران يعني سال 1269 هـ . ق به پيامبري ! رسيده است (3 )
يكي ديگر از رهبران بهائيت به نام « عباس افندي » اين گونه به مسائل پشت پرده اشاره مي نمايد :
« با ميرزا عبدالكريم در اين خصوص مصلحت ديدند... كه افكار متوجه شخص غايبي شود و به اين وسيله بهاالله محفوظ از تعرض ناس ماند و چون نظر به بعضي ملاحظات , شخص خارجي را مصلحت ندانستند , قرعه اين فال را به نام برادر بهاالله ميرزايحيي زدند. باري به تاييد و تعليم بهاالله او را مشهور و درلسان آشنا و بيگانه معروف نمودند . » (4 )
از طرف ديگر صبح ازل ادعا نمود كه من بر اساس آثار باب جانشين او هستم و برادرم هوس رياست دارد و مي خواهد به اين شيوه جاي مرا بگيرد.
اين اختلافات بين بهاالله و صبح ازل آنچنان شدت گرفت كه برخي از اسرار نهاني اين فرقه ضاله در فساد و بي بند وباري بين محارم خود نيز افشا و آشكار گرديد. از جمله آن كه بهاالله حرامزادگي برادرش صبح ازل را اعلام نمود و فاش ساخت كه در بغداد , همسر دوم باب مورد تجاوز و كامگيري صبح ازل واقع شده و چون به طور كافي مورد پسند اين شخص قرار نگرفته است او را وقف مريدان خود نموده است !
همچنين دراين ستيزها و نزاع هاي زباني , صبح ازل به جيره خواري حكومتهاي عثماني و انگليس متهم مي شود و بهاالله او را در فساد و هرزگي اين گونه توصيف مي نمايد :
« مسلم است كه ازل به اكل و شرب و تصرف در ابكار و نسا ناس مشغول بوده و اعمالي كه والله خجالت مي كشم از ذكرش , مرتكب شده است . » (5 )
ازليان نيز اسرار پشت پرده اي را افشا نمودند كه از آن جمله اعلام داشتند : همسر باب كه سهل است , جناب بها دختر خودش را هم در ايام رياست ازل به وي تقديم نموده است . (6 )
اين تضاد و تشتت وافشاي اسرار , سرانجام به تهاجم و قتل و كشتار يكديگر مي انجامد و دولت عثماني به جداسازي اين دو فرقه و تبعيد ازليان به قبرس و بهائيان به عكا در سرزمين فلسطين اقدام مي نمايد.
فساد و فحشا كه از مشخصه هاي بارز سران و عناصر سطح بالاي بهائيت مي باشد , در تمام مقاطع تاريخي از ابتدا تا امروز تداوم داشته است . علاوه بر آنچه در مقطع تاريخي ياد شده در باره فساد و بي بند و باري در ميان سران بهائيت به آن اشاره شد , دوران سياه حكومت پهلوي كه لجنزار رشد علف هاي هرز و متعفن سياسي بود , بستر گسترش فساد و تباهي در ميان عناصر بهائي رخنه كرده در مناصب حساس و كليدي حكومتي محسوب مي شود.
سپهبد دكتر عبدالكريم ايادي از سران بهائي كه محرم اسرار محمدرضا پهلوي و عنصر مطمئن دربار و حاكم و غالب بر تصميمات شاه و از مهره هاي وابسته به سازمان هاي جاسوسي آمريكا و انگليس به شمار مي رفت , از آلودگان بزرگ به فساد و بي بندو باري جنسي در داخل و خارج دربار و مشهور به « راسپوتين ايران » مي باشد.
اشتهار عبدالكريم ايادي به لقب راسپوتين ايران , از دو زاويه قابل تامل مي باشد. زاويه اول به فساد و شهوتراني و رابطه با زنان , و زاويه دوم به نفوذ خاص و تاثيرگذار او در تشكيلات حكومت و دخالت آشكار در تمام عزل و نصب هاي حكومتي مرتبط مي گردد.
« راسپوتين » از شخصيت هاي بسيار مرموز و فاسد و منحرف دربار « نيكلاي دوم » آخرين امپراطور روسيه بود. او با آلودگي به سحر و جادو و اعتقاد به لجام گسيختگي جنسي به دربار تزار راه يافت و با زنان دربار به ويژه ملكه « الكساندرا » همسر تزار روابط نامشروع جنسي برقرار نمود. فساد رابطه جنسي او با زنان دربار و همسر تزار از يكسو و نفوذ و تاثيري كه در جابه جايي مسئولان و عناصر داخل حكومت داشت به همراه همدستي اش با همسر تزار در به قتل رساندن مخالفان , از او عنصري غالب و فاسد و وحشتناك ساخته بود , به گونه اي كه هر عملي كه مي خواست انجام مي داد و كسي را ياراي مخالفت با او نبود. اين دو مشخصه به طور كامل و جامع در « عبدالكريم ايادي » جمع آمده بود و او دربار شاه حتي بيشتر و مسلط تر از راسپوتين به فتنه و فساد اشتغال داشت .
درباره نفوذ و تاثيرگذاري عبدالكريم ايادي در تصميمات حكومتي رژيم ستمشاهي در مباحث پيشين سخن گفتيم و اعترافات ارتشبد فردوست از عوامل ديگر دربار و عنصر نزديك به شاه را بررسي كرديم . موضوع آلودگي هاي جنسي و فساد و بي بندو باري هاي عبدالكريم ايادي نيز حائز اهميت و نشان دهنده تسلط همه جانبه اين عنصر وابسته به بهائيت در دربار شاه و به انحطاط كشاندن دولت پهلوي دوم مي باشد.
ارتشبد فردوست در اعتراضات تكان دهنده اش فسادطلبي هاي عبدالكريم ايادي را اينگونه توصيف مي نمايد :
« ايادي مشهور به راسپوتين ايران بود و واقعا چنين بود. هيچ زن زيبابي از زيردست او سالم در نمي رفت و البته در مقابل , آنها را به مشاغل مهم مي رساند و يا پول گزاف مي داد... محل ملاقات او با زن ها در دربار و در مطبش بود. محل سوم ملاقات او بازن ها , منزل دكتر باستان (متخصص گوش و حلق وبيني ) بود. مسلما شدت عمل راسپوتين واقعي در رابطه با زن , به پاي ايادي نمي رسيد و اعمال او قابل ذكر نيست .
از زماني كه ايادي را شناختم , او با دكتر باستان رفيق صميمي بود و مطب و خانه شان نيز نزديك هم قرار داشت . 10 دقيقه راه پياده بود. اين دو هر شب باهم بودند و هردو شديدا خانم باز بودند. زن ها را از مشتريان مطب و متفرقه دست چين مي كردند و با هم معاوضه مي نمودند.
به تدريج كه ايادي مهم شد , مطبش بسيار شلوغ شد , كه اكثرا براي رفع گرفتاري و پول و شغل و يا ارائه اطلاعات و اخبار مراجعه مي كردند .... (7 )
يكي ديگر از عناصر سطح بالاي بهائي در رژيم ستمشاهي كه به فساد و بي بندوباري اشتهار يافت , « امير عباس هويدا » مي باشد. او در منصب « نخست وزيري » علاوه بر غارت اموال كشور و ياري رساني هاي مكرر به محافل و مجامع وابسته به بهائيت , و نيز علاوه بر اينكه بسياري از پستهاي مهم و كليدي را به بهائيان واگذار نمود و آنان را بر تشكيلات سياسي و شريان هاي افتصادي مملكت مسلط و حاكم ساخت , به آلودگي هاي جنسي و گسترش فساد و تباهي نيز اشتغال داشت .
آنچه در باره فساد و بي بندو باري اين عنصر خائن به صورت يك امر مشخص و ثابت شده مشهور است , « همجنس گرائي » او مي باشد. اين انحراف و انحطاط اخلاقي و جنسي نه تنها در ميان خواص دربار , كه در سطح جامعه و در بين مردم نيز زبانزد و مشهور گرديد. شخص شاه نيز به طور كامل از اين آلودگي با خبر بود و با بي اعتنائي از كنار آن مي گذشت و از آنجا كه خود و اطرافيانش همه فاسد و منحرف بودند , اين عمل شنيع را طبيعي و معمول و متداول تلقي مي كرد و مانعي بر سر راه آن ايجاد نمي نمود!
در پرونده ساواك مواردي از همجنس بازي امير عباس هويدا ذكر شده است كه به سه نمونه از آنها اشاره مي كنيم .
نمونه اول مربوط مي شود به اطلاع دقيق و مشهود همسر هويدا از صحنه همجنس بازي شوهرش با يك پسربچه و بر آشفتگي و پريشاني او كه در نهايت به تقاضاي طلاق از هويدا و متاركه با اين عنصر فاسد مي انجامد . (8 )
نمونه دوم از وقوع عمل همجنس بازي « هويدا « و « سپهبد حميدي » خبر مي دهد. متن اين گزارش چنين است :
« در چند روز اخير در دادگستري و دادگاه هاي بخش واقع در خيابان فرصت شايعات زننده اي در مورد آقاي هويدا به شدت رواج دارد. از جمله گيل دشتي قاضي دادگستري و مشايخ وكيل دادگستري اظهار داشتند كه سپهبد حميدي با هويدا روابط نامشروع دارد.
نظريه چهارشنبه : چنين اظهاراتي از طرف دو نفر قاضي , با توجه به دسترسي شنبه , بعيد به نظر نمي رسد. ضمنا در بين مردم بعد از متاركه هويدا با همسرش , شايعات مختلفي وجود دارد . (9 )
نمونه سوم مربوط به شخصي است كه از هويدا درخواست كار و مسئوليتي مي نمايد و هويدا به وسيله واسطه اي , شرط اصلي برآوردن خواسته او را پذيرش عمل لواط و همجنس بازي اعلام مي كند! شخص مزبور پس از شنيدن پيشنهاد هويدا به شدت منقلب و متحير مي گردد و نامه اي تند براي او ارسال مي كند. بخشي از اين نامه كه در پرونده ساواك مضبوط مي باشد , چنين است :
« شما فردي هستيد نه خانواده داريد و نه مردي و نه تقوا و نجابت . شما مصداقي از افرادي هستيد كه اميرالمومنين با بيان فصيح خود تعريف كرده است : « وقتي برتري و فضيلت در اجتماع فراموش شود اوباش و اشرار پا بر سرير حكومت گذراند و زمام امور به مشت گيرند و بر ارباب دين و فرهنگ حكومت كنند. » رفتار بي شرمانه شما با من نشان داد كه شما هيچ گونه علقه و رابطه قلبي و معنوي با فرزندان ايراني نداريد. شما اسما ايراني ولي رسما ايراني نيستيد. شما با من كه سراسر عمر خود را به شرافت گذرانده و هرگز حتي يك لحظه جبهه مبارزه با ظلم و ظالم را ترك نگفته ام ... چنان رفتار بي شرمانه و نانجيبانه كرديد كه دود از سر و فرياد از دل برخاست ... خجالت نكشيديد و حيا ننموديد نسبت به كسي كه از لحاظ دانش , اخلاق و شخصيت بر شما برتري داشت و در مقام استاد بود به وسيله مرد شريفي پيشنهاد بي شرمانه داديد و مرا به انجام عمل بي شرمانه دعوت كرديد. زهي رذالت !زهي بي شرمي ! تنها اشتباه و گناه من اين بود كه خواسته بودم امر مشكل و خطيري را بر من محول نمائيد تا كار نمونه انجام دهم و سر مشق افراد بيچاره و زاري كه در مقام و مسند چاره جويان نشسته اند باشم . اميد است اين نامه تند و تيزولي عبرت انگير تو را تاديب كند تا شخصيت و مقام اشخاص را به بازيچه نگيري ... » (10 )
فساد و بي بندو باري جنسي در ميان سران و عناصر اصلي بهائيت هم اكنون نيز امري طبيعي و متداول است و فرقه هاي مختلف اين مسلك استعمار ساخته موجوديت شوم و ضدانساني خود را با گسترش اين روابط , وابسته و پيوند خورده مي دانند.
آلودگي به آزادي هاي لجام گسيخته جنسي به صورت يك « اصل » و « ضرورت » از رهبران و سران بهائيت به لايه هاي مياني و بدنه اين تشكيلات شيطاني تعميم يافته است , به گونه اي كه وجود محافل و مجالس مختلط زنان و مردان و دختران و پسران و از ميان برداشتن همه قيود و ضوابط اخلاقي و جنسي , امري عادي و طبيعي محسوب مي شود.
تشكيلات بهائيت همچون ساير جريان ها و احزاب و تشكل هاي سياسي مخالف و معاند با تعاليم و قوانين مقدس اسلام , وجود ارتباط هاو جاذبه هاي جنسي نامشروع و خلاف عقل و خرد و معيارهاي الهي و انساني را براي پيشرد اهداف استعماري خود لازم و حياتي مي دانند و به همين دليل زمينه هاي مساعد و مناسب را براي گسترش آزادي هاي جنسي در ميان هواداران خود مهيا مي نمايند و بدين وسيله با تطميع جنسي و شهوي دختران و پسران و سرگرم كردن آنان به هرزگي و فساد , هر زمان و به هر طريق كه بخواهند به بهره برداري هاي سياسي در مسير تحقق اهداف قدرتهاي سلطه گر و جنايتكاري چون آمريكا و انگليس و اسرائيل مي پردازند.
پاورقي :
1 ـ مائده آسماني , ميرزا حسينعلي نوري , جزو هفتم , ص 130 بهائيت در ايران , دكتر زاهد زاهداني , مركز اسناد انقلاب اسلامي , ص 194
2 ـ بهائيت در ايران , ص 195
3 ـ همان منبع , ص 195
4 ـ مكاتيب , عباس افندي , ص 67
5 ـ تنبيه النائمين , تاليف عزيه خانم (خواهر بهاالله و صبح ازل ) , ص 19 ـ بهائيت در ايران , ص 196
7 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي , موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي , انتشارات اطلاعات , جلد اول , صفحه 203
8 ـ گزارش به ساواك , 1350,8,30 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي , ج 2 , ص 397
9 ـ گزارش به ساواك , 1350,10,22 ـ همان منبع , ج 2 , ص 397
10 ـ همان منبع , ج 2 , ص 396
آلودگي به آزادي هاي لجام گسيخته جنسي به صورت يك « اصل » و « ضرورت » از رهبران و سران بهائيت به لايه هاي مياني و بدنه اين تشكيلات شيطاني تعميم يافته است , به گونه اي كه وجود محافل و مجالس مختلط زنان و مردان و دختران و پسران و از ميان برداشتن همه قيود و ضوابط اخلاقي و جنسي , امري عادي و طبيعي محسوب مي شود.
آنچه باعث شده است كه « بهائيت » , رويشگاه تضاد و فساد باشد , ماهيت آميخته با كفر و گمراهي و درون مايه هاي سراسر پليدي و تباهي و بطالت اين فرقه آلت دست قدرت هاي استعماري مي باشد.
زيرنويس عكس : عبدالكريم ايادي و اميرعباس هويدا , دو تن از عناصر كليدي فرقه ضاله بهائيت و از عوامل اصلي گسترش فساد و غارت و جنايت در تشكيلات رژيم پهلوي
دوران حكومت پهلوي دوم را بايد يكي از مناسب ترين و مساعدترين ادوار براي رشد و گسترش سريع و شتاب آلود « بهائيت » در ايران ناميد , به گونه اي كه در هيچ يك از قطعات تاريخ اين سرزمين , اين فرقه ضاله نتوانست همچون اين دوره به طور رها و آزاد در عرصه ها و صحنه هاي مختلف حاكميت سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و نظامي و قضايي اين كشور به تاخت و تاز بپردازد و بر همه امور ايران سيطره يابد و از تمام امكانات و ابزارها و اهرمهاي حكومت براي تحقق اهداف خود بهره برداري نمايد.
اسناد و مدارك مسلم و قطعي و اعترافات عناصر وابسته به رژيم پهلوي , به وضوح و صراحت از اين واقعيت تلخ و انكارناپذير حكايت دارند كه دستگاهها و تشكيلات عريض و طويل حكومت شاه به طور كامل در چنبره قدرت بهائيان گرفتار آمده بود و عناصر اصلي اين فرقه مخوف و معارض با اسلام و قرآن و استقلال و تماميت ارضي ايران , با ارتباط با « انگليس » و « اسرائيل » و « آمريكا » و در مسير تحقق سياست هاي شيطاني سازمان هاي جاسوسي « اينتلجنت سرويس » و « موساد » و « سيا » , در تمام تار و پود نظام سياسي و حكومتي ايران رخنه كرده بودند و فرامين و برنامه ها و دستورالعمل هاي ديكته شده قدرتهاي استعماري را به مرحله عمل درمي آوردند و در كنار تلاش هاي بي وقفه اي كه براي تحقق اهداف و مقاصد اربابان خارجي خود داشتند , تمام مراكز حساس اقتصادي را نيز تحت سيطره خويش درآورده بودند و از منافع فراواني كه به دست مي آوردند , به نشر و ترويج بهائيت و اجراي دستور العمل هاي صادر شده از « بيت العدل » مستقر در اسرائيل مي پرداختند
ارتشبد « حسين فردوست » كه از مهره هاي مهم رژيم شاه ودربار محسوب مي شد و در مناصب حساسي چون معاونت ساواك , رياست دفتر اطلاعات ويژه شاه و رياست دفتر بازرسي شاه خدمت مي كرد , درباره تعامل تشكيلات بهائيان با حكومت شاه چنين مي گويد :
« ... يكي ديگر از فرقه هايي كه توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مي شد , بهائيت بود. شعبه مربوط بولتن هاي نوبه اي (سه ماهه ) تنظيم مي كرد كه يك نسخه از آن از طريق من (دفتر ويژه اطلاعات ) به اطلاع محمدرضا مي رسيد. اين بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونري بود. اما محمدرضا از تشكيلات بهائيت و به خصوص افراد بهايي در مقامات مهم و حساس مملكتي اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مي داد. اصولا رضاخان نيز با بهائيت روابط حسنه داشت , تا حدي كه اسدالله صنيعي را كه يك
بهائي طراز اول بود , آجودان مخصوص محمدرضا كرد. صنيعي بعدها بسيار متنفذ شد و در زمان علم و حسنعلي منصور و به خصوص هويدا به وزارت فرهنگ و وزارت خواربار رسيد . » (1 )
يكي از عناصر كليدي و مهم تشكيلات بهائيت تيمسار « عبدالكريم ايادي » نام دارد. او ابتدا به صورت « پزشك مخصوص دربار » به محمدرضا پهلوي نزديك مي شود و علاقه واعتماد شاه را به خود جلب مي نمايد. اين علاقه و اعتماد به تدريج به گونه اي شدت مي يابد كه ديدار او با عبدالكريم ايادي از هفته اي 3 روز به هر روز تبديل مي شود و سپس ديدار هر روز به كليه ساعات فراغت شاه تعميم مي يابد , به طوري كه صبح ها در حالي كه هنوز شاه از خواب بيدار نشده بود , ايادي خود را براي ديدار او حاضر مي ساخت و شب ها تا هنگام خواب نزد شاه باقي مي ماند.
« ايادي » با نفوذترين فرد دربار و مقتدرترين فرد كشور محسوب مي شد و براي خود
مشاغل فراوان و كثير فراهم كرده بود كه همه حائز اهميت و پولساز بودند. رياست بهداري كل ارتش و اداره ساختمان هاي بيمارستان هاي ارتش و وارد كردن وسايل وداروها , رياست « اتكا » ارتش و نيروهاي انتظامي و تعيين روساي اتكاها و پرسنل آنها و وارد كردن نيازهاي كشور از انگليس و آمريكا اگر چه آنها در كشور موجود بود , رياست سازمان دارويي كشور و كنترل خريد دارو از خارج , رياست شيلات جنوب و صدور مجوز براي صيادي كشورهاي مورد نظر از جمله اموري بود كه عبدالكريم ايادي براساس مصالح بهائيت در تحت كنترل و سيطره خود درآورده بود.
حسين فردوست مي گويد : « مشاغل او را كنترل كردم و به 80 رسيد . به محمد رضا گزارش كردم . محمد رضا در حضور من از او ايراد گرفت كه 80 شغل را براي چه مي خواهي ايادي به شوخي جواب داد و گفت : مي خواهم مشاغلم را به 100 برسانم ! » (2 )
همچنين حسين فردوست باتوجه به سيطره كامل عبدالكريم ايادي بر تشكيلات دربار و دولت و كشور مي گويد : « در دوران هويدا , ايادي تا توانست وزير بهائي وارد كابينه كرد و اين وزرا بدون اجازه او حق هيچ كاري نداشتند. من مي توانم ادعا كنم كه يك هزارم كارهاي ايادي را نمي دانم , ولي اگر پرونده هاي موجود ارتش و نيروهاي انتظامي و سازمان هاي دولتي بررسي شود موارد مستندي مشاهده مي گردد كه به نظر افسانه مي رسد و بر اين اساس مي توان كتابي نوشت كه : آيا ايادي بهائي بر ايران سلطنت مي كرد يا محمدرضا پهلوي ! تمام ايرانيان رده بالا , چه در ايران باشند و چه در خارج , خواهند پذيرفت كه سلطان واقعي ايران ايادي بود.... در زمان حاكميت ايادي بود كه بهائي ها در مشاغل مهم قرار گرفتند . » (3 )
نفوذ و گسترش سيطره سياسي و اقتصادي بهائيان در ايران از اين تفكر تشكيلات جهاني بهائيت ناشي مي شد كه : ايران همان ارض موعودي است كه بايد به تصاحب بهائيان درآيد! عبدالكريم ايادي با توجه به عضويت در اين تشكيلات جهاني ماموريت داشت تفكر مزبور را در تمام عرصه ها و سيستم هاي حكومتي ايران به ظهور و عينيت برساند و او در اين ماموريت شيطاني آنچنان به پيشرفت هاي بزرگ و غيرقابل تصور دست يافت كه شاه و تشكيلات دربار و ارتش و سازمان هاي دولتي همچون موم در دستهاي او به بازي گرفته مي شدند.
طبيعي است كه قدرت و سيطره عبدالكريم ايادي با حمايت هاي كشورهاي خارجي تثبيت گرديد. او به دليل نقش كليدي و حساسي كه در جاسوسي و ارائه كليه اطلاعات لازم به سرويس هاي مخفي و اطلاعاتي كشورهاي بيگانه داشت , توانست بهائيان ايران را به اوج قدرت سياسي و اقتصادي برساند و اصولا ورود و نفوذ اين عنصر در دربار و تشكيلات ارتش و دولت توسط قدرتهاي استعماري صورت گرفت و از همانجا قدرت و تسلط همه جانبه بهائيت در ايران رشد و گسترش يافت , به گونه اي كه فرامين عبدالكريم ايادي بر تمام نظام و سيستم حكومتي و عناصر و سران بالاي رژيم حاكم بود و كسي را ياراي مخالفت با آن نبود.
ارتشبد حسين فردوست ـ كه خود عنصر فاسد و جنايتكار و وابسته به دربار و محرم اسرار شاه بود و از نزديك با عبدالكريم ايادي تعامل داشت (4 ) درباره نقش اطلاعاتي اين عنصر براي كشورهاي بيگانه و سيطره و حاكميت او بر تشكيلات دولت , چنين اعتراف مي نمايد :
« ايادي , جاسوس بزرگ غرب و مطلع ترين منبع اطلاعاتي سرويس هاي آمريكا و انگليس در دربار و كشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوي بود. نخست وزيران , به خصوص هويدا , روساي ستاد ارتش , و كليه مقامات مهم مملكتي اعم از وزير و نماينده مجلس و امثالهم دستورات او را كه نخست به فرم خواهش بود و اگر اجرا نمي شد به فرم امر , اجرا مي كردند . » (5 )
جاسوسي و خيانت به آب و خاك و خدمت به بيگانگان , « صفت مشترك » همه بهائيان است و اين امر چه در گذشته و چه در حال , روشن و مستند و اثبات شده مي باشد. اين تنها حسين فردوست نيست كه اعلام مي كند « بهائي هايي كه من ديده ام واقعا احساس ايرانيت نداشتند و اين كاملا محسوس بود و طبعا اين افراد جاسوس هاي بالفطره بودند . » (6 ) بلكه تمام كساني كه همچون او با اين عناصر حشر و نشر و مراوده و تعامل داشته اند بر اين واقعيت تلخ صحه مي گذارند. همين صفت و خصيصه مشترك است كه بهائيان را به صورت ابزارهاي كارآمد به بهره برداري هاي سازمان هاي جاسوسي انگليس و اسرائيل و آمريكا مي رساند و زماني هم كه اين جاسوسان بالفطره به دام نيروهاي امنيتي ما گرفتار مي آيند و پس از محاكمه در دادگاههاي انقلاب به اعدام محكوم مي شوند , ناله هاي حقوق بشري دشمنان بشريت از گلوها بالا مي آيد و خود را به حمايت از اين جاسوسان و خيانتكاران به استقلال و تماميت ارضي ايران موظف مي دانند!
يكي ديگر از عناصر كليدي بهائيت در تشكيلات دربار و دولت پهلوي دوم , « امير عباس هويدا » نام دارد.
« ميرزا رضاقناد » پدربزرگ هويدا از مريدان فداكار « عباس افندي » محسوب مي شد و با نزديكي و تقربي كه به رهبر بهائيت پيدا كرد از ايران به اسرائيل رفت و در « عكا » در خدمت تشكيلات بهائيت درآمد.
عباس افندي , « حبيب الله خان » پسر ميرزا رضا قناد و پدر هويدا را براي ادامه تحصيل به اروپا گسيل داشت . او پس از پايان تحصيلات به ايران بازگشت و به مرور به وزارت خارجه راه يافت و از اين طريق مامور به خدمت در سوريه و لبنان شد و در اين منصب با انگليسي ها رابطه برقرار نمود و ضمن خدمت به سازمان جاسوسي اين كشور , به تبليغ و ترويج بهائيت پرداخت . امير عباس هويدا يكي از دو پسر حبيب الله خان بود كه همچون پدر به مسلك بهائيت درآمد و در خدمت به اين فرقه ضاله و تبليغ و گسترش عقايد كفرآميز آن از هيچ تلاش و كوششي در هيچ برهه از عمر خويش دريغ نورزيد.
درباره ارتباط پنهان هويدا با تشكيلات بهائيت اسناد و مدارك روشن و صريحي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم .
سند اول , نامه مورخ 1343,6,12 است كه يكي از عناصر اصلي بهائيت ايران به نام « قاسم اشراقي » براي « دكتر فرهنگ مهر » معاون وزارت دارائي ارسال مي نمايد و از وقوع حادثه تصادف براي هويدا كه در آن تاريخ وزير دارايي بود ابراز تاسف مي كند. در اين نامه خطاب به معاون وزارت دارائي وقت , چنين آمده است :
« به مناسبت پيشامدي كه براي جناب آقاي هويدا وزير محترم دارايي رخ داده , خواهشمند است مراتب تاثر و تاسف اينجانب و برادرانم را به عموم هم مسلكان و به خصوص جناب آقاي ثابت پاسال مدير محترم تلويزيون ايران كه بزرگترين خدمتگزار فرقه ما هستند ابلاغ فرمائيد . » (7 )
سند دوم , گزارش ساواك از جلسه بهائيان ناحيه 2 شيراز در تاريخ 1350,5,19 مي باشد . در اين سند درباره گفتگوي عناصر بهائي درباره قدرت و نفوذ بهائيت در حكومت و نقش كليدي اميرعباس هويدا چنين آمده است :
« جلسه اي با شركت 12 نفر از بهائيان ناحيه 2 شيراز در منزل آقاي هوشمند زير نظر آقاي فرهنگي تشكيل گرديد. پس از قرائت شروع و خاتمه و قرائت صفحاتي از كتاب لوح احمد وايقان , آقايان فرهنگي و محمدعلي هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائيان در ايران صحبت كردند. فرهنگي اظهار داشت : بهائيان در كشورهاي اسلامي پيروز هستند و مي توانند امتياز هر چيزي را كه مي خواهند بگيرند. تمام سرمايه هاي بانكي و ادارات و رواج پول در اجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مي باشد. تمام آسمان خراش هاي تهران , شيراز و اصفهان مال بهائيان است ... شخص هويدا بهائي زاده است . عده اي از مامورين مخفي ايران كه در دربار شاهنشاهي مي باشند مي خواهند هويدا را محكوم كنند , ولي او يكي از بهترين خادمين امرالله است ... آقايان بهائيان , نگذاريد كمر مسلمانان راست شود ... (8 )
عوامل و زمينه هاي تاثيرپذيري و آشوب آفريني پيروان بهائيت
سران بابيگري و بهائي گري در جلب و جذب اقشاري از توده هاي مردم و به اطاعت و فرمانبرداري محض و مطلق درآوردن آنها موفق بودند و بسيار سهل و سريع هواداران خود را براي تحقق اهداف و برنامه هاي استعماري خويش به حركت درمي آوردند , به گونه اي كه پيروانشان با اشاره سران و رهبران بابيه و بهائيه به سوي قتل و غارت و ستم به مردم مسلمان شتاب مي گرفتند و به راحتي فتنه و آشوب و آتش سوزي به پا مي كردند و اين اعمال و حركات جنون آميز را مايه افتخار خود مي دانستند و عبادت و عمل صالح مي پنداشتند!
موفقيت سريع سران بابيه و بهائيه در گردآوردن هواداران و تحريض و تهييج آنان براي حركات و عملكردهاي شنيع و جنايت بار , معلول زمينه ها و عواملي است كه به بررسي آن مي پردازيم .
1 ـ سران و عناصر رده هاي بالاي بابيت و بهائيت براي نيل به اهداف و برنامه هاي استعماري خويش حضور در ميان عوام و تبليغ و ترويج تعاليم گمراهي آفرين خود براي افراد تهي مغز و جاهل و سطحي نگر را بسيار موثر و راهگشا مي يافتند و به همين دليل براي القاي افكار و عقايد كفرآميزشان از جهل و حماقت و قشري گري گروههايي از مردم حداكثر بهره برداري را به عمل مي آوردند و در اين كار موفق بودند.
اين سياست قبل از آن كه مورد توجه علي محمدباب و حسينعلي نوري و قره العين و ساير عناصر رهبري كننده و تبليغ گر قرار گيرد , از شيوه هاي جاسوسان و ماموران گسيل شده از جانب قدرتهاي استعماري به ايران براي اجراي مقاصد شومشان در معارضه با اسلام محسوب مي شود و در واقع توسط آنان به عوامل و دست نشاندگان داخلي همچون علي محمدباب و ساير سران بابيه و بهائيه ابلاغ مي شد.
همان طور كه در مباحث گذشته اشاره كرديم يكي از ماموران انگليسي به نام « ادوارد براون » در آثار مكتوب خويش اشاره مي كند كه مدتهايي از عمر خود را در ميان ايرانيان سپري كرده و در حالي كه عبا و ردا به تن داشته و سجاده براي نماز ظاهري و فريبكارانه با خود حمل مي نموده , دقت و مراقبت لازم مبذول مي داشته كه براي تبليغ « بابيگري » درايران حتما به ميان مردم عوام و سطحي نگر و فاقد بينش و آگاهي حاضر شود تا به سهولت بتواند القائات استعمار انگليس را تحت عنوان بابيگري و بهائي گري در ايران گسترش دهد!
اكثريت قاطع كساني كه به عنوان پيروان باب در تشكيلات فرقه ضاله بهائيت جمع مي آمدند و به فعاليت هاي تخريبي عليه اسلام و وحدت مسلمانان اشتغال داشتند , همين سبك مغزان جاهل و سطحي نگران تهي از بينش و آگاهي بودند و سران و عناصر اصلي اين فرقه با علم و يقين به جهالت وقشري گري و تعصب پذيري آنان , هر طور كه مي خواستند از وجودشان بهره برداري مي كردند.
حضور پيروان متعصب و سبك مغز بابيه در جنگ و كشتارها و فتنه هايي كه سران اين فرقه به وجود مي آوردند , از مهمترين عرصه ها و صحنه هاي بهره برداري هاي مورد نظر محسوب مي شد. جهل و تعصب و قشري گرايي اين افراد موجب مي شد كه اولا بسيار سريع و با كوچكترين اشاره به ميدان هاي جنگ عليه مسلمانان بشتابند. ثانيا در مقابله با مردم در اوج قساوت و بي رحمي به كوچك و بزرگ و زن و مرد رحم نكنند و در مسيرهاي خود همه چيز را به آتش بكشند و نفوس انساني را به قتل برسانند و اموال را به غارت ببرند. ثالثا نه تنها بر عقايد كفرآميز و ضدالهي خود اصرار ورزند , بلكه حضور در ميادين نبرد و معارضه با اسلام و مسلمانان را براي خويش يك امر مقدس تلقي نمايند!
2 ـ بابيان و بهائيان در عناصر و نيروهاي اصلي خود در سطوح بالا « شخصيت كاذب » به وجود مي آوردند تا بدين وسيله از يافتن « حقيقت » غفلت ورزند و آنقدر در تمايلات و هواهاي نفساني فرو روند و به شهوت « تشخص طلبي » گرفتار آيند كه به هيچ وجه به اصول و مباني عقايد بابيه و بهائيه و فروع عملي آنها كه سراسر كفر و شرك و انحراف و انحطاط بود نينديشند , از اين بالاتر آن كه كوركورانه و چشم بسته به تبليغ و ترويج آنها بپردازند و خود را به اين به هم بافته هاي جنون آميز و استعمار ساخته مقيد و پايبند سازند!
اين عناصر سطوح بالا عبارت بودند از داعيان و تبليغ گراني كه به شهرها و روستاها گسيل مي شدند. همچنين فرماندهان نظامي و سركرده گروههاي فتنه گر , از عناصر اصلي و سطح بالا به شمار مي رفتند.
يكي از شيوه هاي ايجاد شخصيت كاذب در اين عناصر عبارت بود از دادن « القاب بزرگ » كه در ظاهر بسيار چشم پركن و اغواگر و در باطن از واقعيت تهي بود. اين القاب باعث مي شد كه عناصر مزبور احساس غرور و بزرگي و جلالت كنند و خود را در حال پرواز در آسمانها بيابند!
يكي ديگر از شيوه هاي ايجاد شخصيت كاذب در اين افراد القاي احساس قدرتمندي و توانايي و مديريت كارآمد در آنان به منظور حكومت بر شهرها و كشورهاي بزرگ جهان بود! رهبران بابيه و بهائيه پس از آن كه اين احساس را در عناصر اصلي وابسته به خود به وجود مي آوردند , شروع مي كردند به دادن وعده ها و بشارت هاي شيرين درباره به دست گرفتن حكومت هاي بزرگ ! مثلا برخي را به حكومت بر ولايات و شهرهاي ايران , بعضي را به حكومت مصر و حجاز , و گروهي ديگر را به تصاحب كشورهاي اروپايي بشارت مي دادند!
اين شخصيت پروري هاي كاذب و دروغين باعث مي شد كه داعيان و تبليغ گران بهائي اصول و فروع اين فرقه ضاله را عين حقيقت بدانند و در اوج تعصب و جانبداري در شهرهاي مختلف وارد شوند و الواح و نوشته هاي علي محمدباب را به اين و آن عرضه بدارند و از هيچ تهديد و دستگيري و زندان و تبعيد و قتلي بيم به دل راه ندهند!
تعصب و اصرار اين داعيان و تبليغ گران آنچنان افراطي و محكم و استوار بود كه حتي گروهي از آنان وقتي در جمع حكام و واليان دولتي منتصب در شهرها وارد مي گشتند و درباره اصول و مباني و فروع فرقه ضاله بهائيت و الواح و نوشته هاي علي محمدباب مورد سئوال واقع مي شدند , با شجاعت و بي باكي عقايد باب را اعلام مي كردند و الواح و دست نوشته هايي كه در دست داشتند را « وحي » نام مي نهادند و علي محمدباب را « پيامبر » معرفي مي كردند!
همچنين ايجاد شخصيت كاذب در فرماندهان نظامي و سركرده هاي فتنه و آشوب موجب مي شد كه آنان در مواجهه با مسلمانان و نيروهاي دولتي در اوج قساوت قلب و درندگي به هيچ كس رحم نكنند و به قتل و غارت و آشوب و آتش افروزي در شهرها و روستاها بپردازند و حتي اجساد كشته شدگان را در شعله هاي آتش بسوزانند و به شكنجه و قطع اعضاي بدن اسيران جنگي بپردازند!
3 ـ سران و رهبران بابيت و بهائيت براي عامل تاثيرگذار « فساد و بي بند و باري » اهميت خاص و ويژه اي قائل بودند و براي جلب و جذب هواداران و بهره برداري هاي مختلف سياسي و نظامي از آنان در مسير تعارض و تقابل با تعاليم مقدس اسلام و ايجاد آشوب و بلوا در ايران , استفاده هاي به موقع و كثير از اين حربه مي نمودند , همچنان كه قدرتهاي استعماري براي مذهب سازي و شكار رهبران بهائيت از همين شيوه و سياست شيطاني بهره جستند , و در كار خويش به موفقيت كامل دست يافتند!
سران بابيت و بهائيت و داعيان و تبليغ گران اين فرقه ضاله براي اين كه بهتر و بيشتر بتوانند براي خود مريد و هوادار مطيع و آماده براي اجراي هرگونه فرمان گردآورند از همان ابتداي كار همه محدوديت هاي شرعي و عقلي و انساني و وجداني را درباره ارتباط دختران و پسران و زنان و مردان مرتفع ساختند و هرگونه فساد و بي بندوباري جنسي را آزاد اعلام نمودند. آنان در اين فرهنگ سازي باطل تا آنجا پيش رفتند كه حتي مردان را اجازه دادند كه با زنان ديگران به هم آميزند و همسر خود را با همسر ديگران معاوضه كنند و شگفت انگيز اين كه براي اين آزادي جنسي لجام گسيخته و جنون آميز محمل و توجيه شرعي و ديني به وجود آوردند و اعلام كردند تا زماني كه علي محمد باب تمام اقاليم و سرزمين هاي كره خاكي را فتح نكرده است احكام و تعاليم دين جديد! را تشريح و اعلان نمي كند و لذا در اين ايام همه احكام و قوانين شرع اسلام همچون نماز و روزه و ازدواج و احكام مربوط به آن باطل و ساقط مي باشد و زنان و مردان بايد در آميزش جنسي راه « اشتراكيت » در پيش گيرند و به طور رها و آزاد و بدون رعايت هيچ قاعده و ضابطه شرعي و عقلي و قانوني به هم بياميزند و آنان را از جانب خداوند به خاطر اين اعمال هيچ بازخواست و عذابي نيست !
اين القائات و تعاليم شيطاني و ساخته و پرداخته قدرتهاي استعمارگر بسيار سريع و آسان « عقل » و « دين » را از انسان هاي متزلزل و ضعيف الايمان و آماده براي فساد و تباهي مي ربود و آنان را در دام شهوت و بي بندوباري مطلق جنسي اسير مي ساخت و براي انجام هر فرماني از جانب سران بهائيت مهيا و مطيع مي نمود!
4 ـ احكام و قوانين اسلام در ابعاد فردي و عبادي و اجتماعي و سياسي , به دليل « انسان سازي » و « جامعه سازي » همواره مورد كينه و عداوت دشمنان بشريت بوده است . مخالفان احكام و تكاليف و قوانين جامع اسلام ـ چه در محدوده هاي سرزمين هاي اسلامي , و چه در سطح ساير جوامع و كشورهاي دنيا ـ انسان هاي پرورش يافته در دامان اسلام را با موجوديت و اهداف و عملكردهاي جنايت بار و مطامع تمام نشدني خود در تضاد و تعارض مي يافتند و از همين رو براي تحكيم پايه هاي ستم و سيطره و حاكميت خويش , مقابله مستقيم و غيرمستقيم و پيدا و پنهان با احكام و تكاليف و قوانين ديني همچون نماز , روزه , جهاد , امربه معروف و نهي ازمنكر و ساير عبادات فردي و اجتماعي و سياسي را لازم مي دانستند.
ايجاد فرقه هاي گمراه و منحط در جوامع اسلامي توسط قدرتها و حكومتهاي داخلي و خارجي يكي از سهل ترين و كم هزينه ترين شيوه ها و راهكارهاي معارضه با احكام و قوانين اسلام و جلوگيري از نقش بسيار عميق و سازنده و تاثيرگذار آنها محسوب مي شود. اين روش و راهكار با اقدامات فكري و فرهنگي باطل و به صورت حركت هاي خزنده و همراه با تبليغات فريبنده به ظهور و عينيت مي رسد , به گونه اي كه در متن جوامع و سرزمين هاي اسلامي يكباره فرقه هاي منحط و گمراهي آفرين سربرمي آورند و به نشر و ترويج افكار و عقايدي مي پردازند كه در نهايت جامعيت و تاثيرهاي شگرف و حركت آفرين احكام و قوانين اسلام را به زير سوال مي برد و در مسلمانان فاقد بنيان هاي مستحكم اعتقادي و محروم از مطالعات ژرف در معارف دين , تزلزل ايجاد مي نمايد و آنان را به رها كردن احكام و تكاليف ديني كه خار چشم دشمنان داخلي و خارجي سرزمين هاي اسلامي است ترغيب مي نمايد!
مطالب زیر برگرفته از کتاب شاه و فرح (اسرار و ناگفته ها ) می باشد که جهت استحضار خوانندگان
گرامی آورده می شود .
هویدا از بهمن ماه سال 1343 تا مردادماه سال 1356 برای مدت 13 سال پست
نخست وزیری را در اختیار گرفت . او در تاریخ
ایران رکورددار زمامداری کشور است و
همانطور که بارها در مصاحبه های مطبوعاتی
و رادیو تلوزیون پس از خروج از ایران گفته ام
ارتباط ما با مردم توسط هویدا قطع شد و
نهایتا بی کفایتی هویدا موجب سقوط رژیم شاهنشاهی ایران گردید .
بعد از انکه محمدرضا، هویدا را به نخست وزیری منصوب کرد بعضی
نامه ها به دست ما رسید که نویسندگان انها مدعی بودند هویدا، یک
بهائی متعصب می باشد . از جمله آقای شمس قنات آبادی در این
مورد اعلامیه ای بر علیه هویدا منتشر کرده بود .
از نظر بهائی بودن، محمدرضا با هویدا مشکلی نداشت واصولا محمدرضا قلبا
متمایل به بهائیان بود . او می گفت بهائیان مردمانی روشنفکر و مترقی و
طرفدار سلطنت ما هستند .
یکی از دلایل علاقه محمدرضا به بهائیان این بود که فکر می کرد با رشد و
توسعه دین بهائی در کشور پایه های اسلام تضعیف می گردد .
یکی از اشتباهات هویدا سپردن زمام امور کشور به بهائیان بود که در
مملکت شیعه ایران به شدت منفور شناخته می شدند .
هویدا تعدادی از وزارتخانه ها و ادرات را به دست بهائیان سپرد و یک بهائی را
رئیس دانشگاه شیراز کرد.
متاسفانه محمدرضا به این مسائل توجه کافی نداشت و معتقد بود برخلاف
مسلمانان که قابل اعتماد نیستند بهائیان قلبا از سلطنت او حمایت میکند .
وقتی مادرم به او گفت : (( ای داماد عزیزم ! رهبران مذهبی از قدرت گرفتن
بهائیان در دولت هویدا ناراضی هستند )) محمدرضا خندید و گفت : (( این از
شیرینی کاری های هویدا است چون جدش یک نفر قناد بوده و نطفه اش را از
شیرینی ریخته اند )) .
ما اطلاع داشتیم که هویدا تا سرحد توان از بهائیان حمایت می کند و دست
انها را در کلیه امور باز گذاشته است .
محمدرضا این مسائل را زیاد جدی نمی گرفت و می گفت بهائیان به ما وفادار
هستند و باید کم کم حضور آنها در جامعه عادی کرد .در آن زمان متعصبین
مذهبی نسبت به بهائیان سختگیر بودند مطابق قانون اساسی ایران
استخدام انها در دولت و ارتش ممنوع بود اما در دولت هویدا این امر
نادیده گرفته شد و بهائیان حتی به وزارت رسیدند و محمدرضا هم که
علاقمند به آزادی مذاهب !!!!!!! بود به بهائیان در ارتش فرصت ترقی
داد و آنها به درجات بالای نظامی دست یافتند .

باید اعتراف کنم که این بی اعتنائی محمدرضا به افکار عمومی سرانجام به زیان
ما تمام شد و مردم همه گناهان هویدا و کاستی های دوران حکومت 13 ساله
اورا به گردن ما انداختند و ما در حقیقت تاوان سوء مدیریت هویدا را دادیم .
مادر من اعتقادات مذهبی سفت و محکمی داشت و حتی به مسجدی در
حوالی بازار تهران می رفت و به طور ناشناس با روحانی بلند پایه ای ملاقات
می کرد و وجوهات شرعیه خودرا به عنوان یک زن مومن و معتقد پرداخت
می نمود .
مادرم همیشه از حضور بهائیان در دربار و درنخست وزیری و دولت انتقاد می کرد
و هویدا را مسئول گسترش نفوذ آنها می دانست . او از من می خواست تا در
موقعیت های مناسب محمدرضا را متوجه حساسیت مردم مسلمان نسبت به
رشد بهائیت نمایم . اما من قادر نبودم محمدرضا را متوجه اقدامات مخاطره
امیز هویدا نمایم .
کم کم بهائیان که تاقبل از دولت هویدا فعالیتهای خودشان را در خفا انجام
می دادند کارهایشان را علنی کردند . انها حتی به تاسیس بانک روی اوردند و
بهائیان تشکیلات اقتصادی بر پا کردند .
من از طریق دفتر مخصوص نامه های بدون امضا دریافت می کردم که نویسندگان
انها از آزادی عمل بهائیان در کشور شیعه ایران
اظهار شکایت می کردند .
بهر حال یک روز تصمیم گرفتم قدری در این مورد
با هویدا صحبت کنم :
وی در مورد بهائیان اظهار علاقه کرد و اظهار
داشت بهائیت یک ائین انسان گرا و برخاسته از
ایران است و اگر ما آن را در کشور تقویت کنیم می تواند موازنه ای در برابر اسلام
تازیان ایجاد نماید .
بعدا شنیدم که او همین مطالب را با محمدرضا در میان گذاشته و به اصطلاح
عقل محمدرضا را دزدیده است .
کم کم محمدرضا هم تحت تاثیر القائات هویدا به بهائیان علاقه مند شد و اوج
این علاقه مندی چند ماه از برگزاری جشن های دو هزار و پانصدمین سالگرد
تاسیس شاهنشاهی ایران بود .
در این شرایط افرادی مانند اقای هویدا که اشکارا تحت تاثیر محافل بهائی و
یهودی بود به فکر پالایش روح و روان ایرانیان از همه آثار تجاوز اعراب افتادند.
من معتقدم از زمان شروع به کار هویدا در پست نخست وزیری بی اعتنائی به
اعتقادات دینی و مذهبی مردم بالا گرفت و همین مسئله موجب افزایش بی
اعتمادی مردم نسبت به رژیم گردید .
مسئول وضعیت کسی نبود مگر امیر عباس هویدا .
تا قبل از روی کار امدن هویدا به نحو محسوسی اعتقادات مردم محترم شمرده
می شد اما هویدا و اطرافیانش به محمدرضا قبولاندند که باید دین اسلام را
محدودبه داخل مساجدکرد .

بعضی اوقات ساواک وافرادی مانند دکتر اقبال و اسدالله خان (علم )از
روی دلسوزی به محمدرضا هشدارمی دادند که اجتماع بهائیان در
دولت موجب بروز نارضایتی مردم می شود . اما محمدرضا که قلبا و
ذاتا از اسلام متنفر بود و آن را دین تازیان می نامید و در تخفیف
روحانیون ازهیچ کوششی فروگذار نمی کرد می گفت اینکار خوب است
و باعث موازنه مذاهب مختلف در کشور می گردد .
محمدرضا چون خاستگاه بهائیت را ایران می دانست مایل بود این آئین!! رشد
کند و کم کم به هم آوردی با اسلام بپردازد . عده ای از بهائیان عمده که در
اطراف هویدا جمع شده بودند خیلی تلاش می کردند تا محمدرضا یا من و یا
افرادی از خانواده پهلوی ودیبا را به بهائیت بکشانند و به همین منظور از هیچ
تلاشی فروگذار نمی کردند .
افرادی مانند سهبد اسدالله صنیعی (وزیر جنگ ) ، منصور روحانی
(وزیر اب وبرق و کشاورزی ) ، خانم فرخ رو پارسا (وزیر آموزش و
پرورش )و هوشنگ نهاوندی (وزیر کار ، آبادانی و مسکن ) و دکتر
ایادی (پزشک مخصوص محمدرضا ) از جمله بهائیان فعال بودند .
گاهی اوقات که مجلس جشن و سروری بر پا بود ((قلی صدری)) که آدم
خوشمزه ای بود (کمدین ) ادای هویدا را در حضور همه در می آورد و با
توجه علاقه هویدا به بهائیت به عنوان تعرض او را ((عباس افندی ))
می نامید .
منبع :بهائیت و سیاست
All Rights Reserved
2008 ©
Efsha-Bahaism.Blogfa.Com
Best Resolution : 1024 X 768